تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده |  

موضوع: یادداشت |  
دكتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده


خوابگردي در وادي هنرهنر اسلامی چیست؟ پرسش از چیستی هنر اسلامی به روشنی پرسشی است برای دست‌یابی به شناختی از هنر اسلامی که در خود بتواند تبیینی روشنگر از آن را ارائه دهد. به این معنا، طرح این پرسش در خود موجودیت هنر اسلامی را مفروض گرفته است و کسی که چیستی هنر اسلامی را مطرح می‌کند باید از قبل پاسخی مثبت در برابر پرسش از وجود هنری به نام هنر اسلامی داشته باشد...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

 

1. ابوالحسن نجفی و امکانات زبان فارسی در ترجمه

 

2. کازانتزاکیس، جوینده‌ی نشان خدا بر خاک


3. گفتار اندر هفت‌خوان رستم

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: گزارش |  

دکتر شهرام پازوکی

شانزدهمين جلسه از سلسله "درس گفتارهاي تبيين ماهيت هنر اسلامي" عصر روز گذشته در مركز هنر پژوهي نقش جهان برگزارشد.

 به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقش جهان، دكتر شهرام پازوكي به عنوان سخنران جلسه كوشيد‌‍ به"تعريف ماهيت هنر اسلامي با رويكرد عرفاني" بپردازد و پس از اشار ه به دشواري هاي مربوط به طرح اين مبحث، اتخاذ چنين رويكردي را يگانه روش كارآمد براي ورود به بحث هستي و چيستي هنر اسلامي دانست...

 


لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: گزارش |  
 
 

 دكتر مير جلاالدين كزازي

 «اسطوره گونه ای جهان بینی باستانی و  حاصل تلاش های آغازین انسان در شناختن خویش است که موجب شکل گیری جهان بینی و فرهنگ‌اسطوره ای شده است.»
 به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقش جهان "میر جلال الدین کزازی" در نخستین جلسه‌ي کارگاه "اسطوره و هنر" که در مرکز هنر پژوهی نقش جهان برگزار شد، با بيان اين مطلب گفت:« انسان اسطوره ای و انسان هنرمند ، بیشتر با جهان درون خویش در پیوند هستند. در واقع مرد دل اند، نه مرد سر.»...


لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: ترجمه |  
 

مارتين هايدگر و هانا آرنت

 

 14 اكتبر - 24 مهر ماه امسال، يكصد و دومين سال تولد هانا آرنت است. به همين مناسبت آقای مجيد نصرآبادي مطلبي را در اين‌باره براي انتشار در isphilosophy در اختيار ما قرار داده‌اند كه مي‌توانيد آن را در اين‌جا بخوانيد...

 

دو دلداده‌ي فيلسوف: آرنت و هايدگر

ويليام هانان

ترجمه: مجيد نصرآبادي

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

مهناز چتر فيروزه: شهرام پازوكي، عضو هيات علمي موسسه ي حكمت و فلسفه، روز سه شنبه 16/7/87 در مركز هنر پژوهي نقش جهان، با رويكردي عرفاني، ماهيت هنر اسلامي را بررسي مي‌‌كند.

اين سخنراني كه...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

 

پرونده‌ي خودكشي - مهر 1387


سخن نخست

    » بهانه‌ای به قدر کافی موجه برای خودکشی


تأملات

» بودن یا نبودن؛ مقدمه‌ای بر امکان‌های بحث فلسفی پیرامون «خودکشی» / محسن آزموده

» شکلاتی برای همه / سمیرا الیاسی

» خودکشی به مثابه روش! / میثم پورافضل

» فرآیندی نه چندان آرام به سوی مرگ / مصطفی سیرم

» براي تمام لحظاتي كه خيالش مرا فريفته كرده! / شاهد طباطبايي

» در باب اين‌كه چرا خودكشي نكنيم / شاهد طباطبايي
» خودکشي و انتخاب نيستي / دکتر سید نعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده
» سه پارادوکسِ "خودکشی به مثابه تحقق خود-ویرانگریِ سوژه" / عابد کانور
» زندگی بهنگام / محمد نجفی
» آن‌چه از خودکشی عاید می‌گردد / مصطفی یاوری آیین

 

 


نمای بیرونی

ّ

» كلمه «مرگ» / علي ثابتي‌پور

» خودكشي / علي ثابتي‌پور
» به همين راحتي... / فاطمه حيدري

» مرد شاعر... / سید هانی رضوی

» شاید هزار سال پیش این‌جا می‌زیسته‌ام / علی صادق‌آبادی
» فراموشی لذت مرگ آن‌گاه که مرده‌ایم / شهرزاد میر‌ابراهیمی

» پيرمرد / داوود خزائي

» همين امروز يا فردا / بابك مينا

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

 

isphilosophy در نظر دارد پرونده‌ی آبان‌ماه خود را به مناسبت روز جهانی فلسفه (20 نوامبر 2008 - 30 آبان 1387) به موضوع «قدرت، حقوق و دانش» اختصاص دهد. لازم به ذکر است ویژه‌برنامه‌های بزرگداشت روز جهانی فلسفه در سال جاری در شهر پالرمو ایتالیا و در روز‌های 20 و 21 نوامبر برگزار خواهد شد. موضوع اصلی این برنامه‌ها به مناسبت شصتمین سال صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، «قدرت و حقوق» است. علاقه‌مندان می‌توانند مطالب خود را به آدرس isphilosophyir [at] gmail [dot] com ارسال نموده یا به بخش تماس با ما مراجعه کرده و از طریق فرم ارتباطی در نظر گرفته شده اقدام به ارسال مطلب خود نمایند.

نکات مهم درباره‌ی آثار ارسالی:

ضروری است که مشخصات کامل نویسنده نیز همراه با مطلب ارسال شود در غیر این صورت آن مطلب قابل استفاده نخواهد بود.

isphilosophy حق پذیرش یا عدم پذیرش و نیز ویرایش مطالب ارسالی را برای خود محفوظ می‌داند.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

خودکشی احتمالاً برای بسیاری از آدم‌هایی که دور و بر ما می‌زیند و چه بسا برای یکایک ما هنوز امری ناپسند و ناخوشایند باشد. امری سراسر رازآلود که هرچه بیشتر از آن گریزان باشی بال‌هایش را بیشتر بر فراز زندگی‌ات می‌گستراند. رخدادی که همواره در زندگی آدمی حضور داشته است و تنها چهره‌های گوناگونی را از خود به نمایش گذاشته است. احتمالاً کمتر کسی را بتوان یافت که دست‌کم یک بار به عمل خودکشی نیندیشیده باشد و میل خودکشی نفریفته باشدش. از دیگر سو بزرگان بسیاری را می‌توان در طول تاریخ سراغ گرفت که حتا اگر پایان زندگی خویش را با خودکشی رقم نزده‌اند بسیار به آن اندیشیده‌اند و تجربه‌ی ناموفق خودکشی را نیز از سر گذرانده‌اند. و البته خودکشی برای بسیاری از همین بزرگان موضوعی و مسأله‌ای جدی بوده است که یا به آن اندیشیده‌اند و یا در آثار هنری، ادبی و مانند آن لحاظ کرده‌اند.

همین چند خط و داشتن تجربیاتی مشابه برای ما و آدم‌های این حوالی بهانه‌ای به قدر کافی موجه بود تا پرونده‌ای کوچک درباره‌ی خودکشی گردآوری و منتشر کنیم و امیدواریم انتقادات، پیشنهادات، تأملات و مطالب شما بتواند سبب هر چه پربارتر شدن این پرونده و پرونده‌‌های بعدی ما گردد.

محمد نجفی

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

علی ثابتی‌پور

 

امروز شنبه است،

آغاز هفته.

 

تو نیستی.

 

هیچ صدایی نیست.

 

خودکار مشکیِ من حتّی نیست تا این دقیقه‌های سیاهِ انتظار را ثبت کند.

 

در حلقه‌های موّاج دودهای پی‌درپی،

صدای خیالِ کلیدِ سلام تو در قفلِ سکوت من می‌پیچد

و زنگِ خنده‌های آبی تو

از ته‌توی دالانِ سبز خانة ما سر می‌رسد.

 

خوش آمدی ای عزیزِ سفر رفته!

 

نزدیک بود روز به انتهای صبر خود برسد

و لیوانِ چایِ نخورده سرد شود،

سرد مثلِ ...

من

که

مرده‌ام.

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

علی ثابتی‌پور

 

نمی‌دونم، شاید یه چیزایی داشته باشم براتون بفرستم. حتماً دارم. خوشبختانه تا به حال اونقدر به این کار دست زده‌م که شرمنده شما نشم. هر باری هم که تصمیم به این کار گرفته‌م، اونقدر –به قول شما– تأمل و اندیشه کرده‌م که حالا حاصلش دست کم حول و حوش هزار کلمه‌ای شده باشد که قابل باشه برای شما فرستاد.

نه، باور کنید چیزایی که من نوشته‌م از این مزخرفات همیشگی در باب فشارهای زندگی و بحران‌های روحی و یأس‌های فلسفی و سرخوردگی‌های اجتماعی و تنهایی و انزجار و کوفت و زهر مار و از این دست چیزهای بنجلِ نخ‌نمای هرزه و هرجایی نیست. راستش من هیچ وقت با زندگی و جامعه و مردمش مشکلی نداشته‌م. یعنی فکر می‌کنم که نداشته‌م. من همیشه حق رو به اون‌ها داده‌م. این زندگیِ اون‌هاست. این جامعه هم مال اون‌هاست. اون‌ها حق دارند هر طوری که دلشون می‌خواهد، هر طوری که عشقشون می‌کشه، زندگی کنند. اون‌ها حق دارند برن، بیان، بریزن، بپاشن، بخورن، بشاشن، بزنن، بشکنن، بخندن، بخندن، بخندن و «زندگی»‌شونو بکنن. حالا اگه یه جلنبری مثل من پیداش شد که صبح تا شب یه چشمش اشک بود و یه چشمش خون، نه می‌تونست درست بخوره، نه درست بخوابه، نه درست حرف بزنه ـ اونجوری  که بقیه می‌خورن و می‌خوابن و حرف می‌زنن،ـ باورش هم شده بود که "‌بهر گریه آمد آدم بر زمین / تا بود گریان و نالان و حزین"[1] و " چون حق تعالی بنده‌ای را دوست دارد اندوهش بسیار دهد"[2] و "هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود"[3] و از این دست خزعبلاتی که تو دکّون هیچ عطّار عاقلی پیدا نمی‌شه و خلاصه پذیرفته بود که اینجا جای اون نیست و عاشق کلمه آخر، کلمه «مرگ»، شده بود، چه غلطی باید بکنه؟

بله آقاجون، من هر چی گفته‌م و نوشته‌م و هنوز چاپ نکرده‌م، تلاش‌های یه محکوم به نمردن در یافتن جواب به این سؤالِ خانمان براندازه که اگه یکی شاشش تند بود و پیش از موعد عاشق مرگ شد و تصمیم گرفت به جای رفتن و آمدن و ریختن و پاشیدن و خوردن و شاشیدن و زدن و شکستن و خندیدن و خندیدن و خندیدن و «زندگی» کردن بمیره، آره، فقط «بمیره»، تکلیفش چیه؟ آخه چرا اینقدر تو ذقّش می‌زنید؟ چرا این‌قدر چرت و پرت بارش می‌کنید؟ چرا این‌قدر کاسه داغ‌تر از آش می‌شید و و راجع به چیزی که سر سوزنی ازش خبر ندارید، وِر می‌زنید؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ اصلاً به شما چه مربوط؟ بابا بذارید طرف کارشو بکنه. بذارید «زندگی»‌شو بکنه. من خودم چند باری کرده‌م، باور کنید، شوخیِ قشنگیه.

بگذریم. قرار بود یکی از نوشته‌هامو راجع به این کارـ‌ی که نمی‌خوام اسمشو ببرم مبادا افسرده بشید‌ـ براتون بفرستم. راستش هر چی می‌گردم، هر چی این هفت هشت دفتری رو که طّیِ این سال‌ها سیاه شده‌ند زیر و رو می‌کنم، مطلبی پیدا نمی‌کنم که از هزار کلمه بیشتر نشه. هر چی هم سر و ته مطالب رو می‌زنم باز می‌بینم ‌ـ دست کمـ حول و حوش ده هزار، صد هزار، شاید هم هزار هزار کلمه است. راستش اونقدر زیاد که نه می‌تونم کلمه‌ها رو بشمرم، نه دقایقی که صرفِ نوشتنشون شده و نه حتّی تعداد دفعاتی که دست به اون کار زدم تا یک کلمه، کلمه «مرگ»، رو بنویسم. برای همین، عجالتاً، و البته جسارتاً، برای خالی نبودن عریضه یکی از مطالبِ کوتاهِ دیگه‌م رو با عنوان "یادداشتهای پریشان دلبستگیهای یک محکوم به نمردن" براتون می‌فرستم:

همه اینها برای این است که من دلزده شوم، دلزده‌تر؛ دلزده‌تر از خانه و شهر و کشور و دنیا و مرد و زن و بچّه و دوست و همسایه و سر و همسر؛ دلزده‌تر از ... خودم.

همه این دردها که مدتّی است با حلقه‌های دود به این حلق وامانده مانده از نفس می‌فرستم، همه این فشارهای روح که گویی کاملاً برنامه‌ریزی شده و با حساب و کتاب می‌کوشد تا هوای تازه را از من بگیرد و من را از نفس کشیدن بیندازد، برای این است که من دل ببرّم از این کثافت‌آبادی که اسمش را زندگی گذاشته‌ایم و مثل کِرم، مثل زالو، مثل خرچنگ، مثل افعی، مثل آدمهای اصلاح‌کرده اتوکشیده شیک‌پوشِ موذی، بوزینه‌وار درش می‌لولیم و ... می‌لولیم.

بشر از وقتی یاد گرفت گرانقیمت‌ترین سنگ‌ها را روی چاه مستراح بگذارد و شیک‌ترین کاشی‌ها را به اَن‌دانی خود بچسباند و پر زرق و برق‌ترین آیینه‌ها را از دیوار متعفّن‌ترین سوراخ خانه خود آویزان کند، حرمت و قداست خود و خانه‌اش را به گند کشید و عادت کرد در پس رنگ و بوی عطرها و ادکلن‌های قلّابی کثیف‌ترین زوایای وجودش را پنهان کند و با حماقتِ محض خریدار دروغ و نفاق و دورویی و پست‌فطرتیِ همدیگر شود.

راستی هم که چه‌قدر دوست‌داشتنی است خلسه توالت‌های لوکسی که با فریبکاریِ تمام، فرصتِ خلاصیِ تو را از فشار پس‌آب‌ها و گازها و تفاله‌های آت و آشغال‌هایی که به اسم موّاد غذاییِ تاریخ نگذشته بهداشتی به خیکت بسته‌ای، فراهم می‌آورد و اندکی بعد... فشار آبِ یک سیفون همه آن درونیّاتت را به گلوییِ چاه مستراح می‌فرستد؛ درست همان‌گونه که تو با باد گلوی متصاعد شده از مصرف نوشابه‌های گازدارِ بی‌خطر آن‌ها را به حلق خود فرو کرده بودی.

نوش جان!

این است زندگی، این است زندگی، این است زندگی.

باور کنید خودم هم اوّلین باره که دارم اینها رو می‌خونم. باورم نمی‌شه که من این‌ها رو نوشته باشم. چه غلط کردن‌ها! یعنی می‌شه کار کسِ دیگه‌ای باشه؟ چی بگم؟ آدم که عاشق شد، حتّی عاشقِ ...

 

(خوانندگان محترم: نویسنده ارجمند این داستان در ادامه مطلب ارسالیِ ناتمام خودشان، برایمان حول و حوش هزار ورقه سفید فرستاده‌اند که احتمالاً نشان می‌دهد ایشان از نوشتن این داستان قصدی جز شوخی نداشته‌اند. لطفاً شما هم خیلی جدّی نگیرید.)

 

  

 
پي‌نوشت‌ها:

  1.  از "دفتر اوّل مثنوی" حضرت مولانا

  2.  از "تذکرة الاولیاء" شیخ عطّار

  3.  از "روی ماه خداوند را ببوس" مصطفی مستور

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

بابك مينا

همین امروز یا فردا
گلوله ای در تپانچه خواهم گذاشت
و پایان خواهم داد به این صدای ممتد
و جیغ جیغ افکار
و تصاویر
و شعرها و آدم ها
شادم که پس از جسمم ادامه نمی‌یابم
هرچه هست شرشر گندیده خون از خلال گوشت است
و تپش لزج آن عضو بی‌کار
و نفخ گازدار روده‌های پیچیده در خود
وغژغژ استخوان‌ها و مفاصل
و رعشه کیف در جسمی دیگر

شادم که پس از من
چیزی ادامه نمی‌یابد
همین امروز یا فردا...

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

داوود خزائي

 

يك متر طناب

و

فا

صله

اي

 

اندك

از زمين

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  


سمیرا الیاسی

 

تأمل فلسفي در باب هر مسأله، پرسشي مقدم را مي‌طلبد و آن اين‌که "اساساً آيا اين مسأله را مي‌توان انديشيد يا خير". پاسخ به عقيده‌ی من، در مورد مسائل عميق انساني منفي خواهد بود و اين البته، نه از سر نقصان يا کم‌مايگي تأمل، که به سبب تفاوت ماهوي ميان اين دو حوزه است. تأمل در پي مفهوم‌سازي و تعريف است، و اين تنها با بيرون کشيدن اشتراکات کلي چيزهاي منفرد و بعد، دسته‌بندي آن‌ها تحت همين اشتراکات ميسر مي‌شود. تجارب انساني اما، در نهايت فردي و تعميم ناپذيرند و هرگز نمي‌توان مدعي شد که في‌المثل، احساساتي چون عشق يا شرم، براي تمام آدميان و در تمام شرايط زماني، دلالت معنایی واحدي دارند و شاید در نهایت،  تنها چيزي که مي‌شود به اشتراک درباره اين‌ها گفت، اين است که مثلاً عشق، لذت‌بخش است و شرم، کهربایی. گرچه فکر می‌کنم که اين داوري‌هاي مشترک هم دست آخر، تلاش‌هاي نه چندان موفقي‌ست براي غلبه بر تنهايي آزارنده آدميان يا دست کم، انکار آن.

در مورد مسأله خودکشي، وضعيت باز هم دشوارتر ست، چرا که آن‌چه در اين‌جا مخاطب تأمل ماست، نه تجربه‌اي هر روز زيسته و ظاهراً مشترک، که تنها وضعيتي دور، مبهم و انتزاعي‌ست و حتي اگر مدت‌ها با فکر يا وسوسه آن درگير بوده باشيم، باز هم تجربه‌ی کاملي که ما را در بطن مسأله قرار دهد، نداشته‌ايم و از اين رو تعريف يا ارزيابي آن در هر سطحي، احتياط و تواضع بيشتري مي‌طلبد.

چيزي که اين ارزيابي را باز هم دشوارتر مي‌کند، ماهيت رفتار آدمي‌ست. هر کنش انساني، نه فرآورده‌ی نهايي يک پروسه‌ی حسابگرانه و منطقي، که ملغمه‌ی پيچيده‌اي‌ست از واکنش‌هايي گنگ، به عوامل احصاناپذيري که بخش اعظم آن‌ها دروني و حتي ناخودآگاهند. گرچه، عوامل بيروني و ظاهراً مشترک نيز، هرگز به صورتي ناب و برهنه به فرد عرضه نمي‌شوند و بسته به شرايط زيستي و رواني آدميان و ميزان حساسيت‌هاي منحصر به فرد آن‌ها، تأثيرات کاملاً متفاوتي بر هر يک مي‌گذارند، و در نهايت هم تعين‌بخش واکنش‌هاي يگانه‌اي مي‌شوند. چنان‌که در بسياري از موارد خودکشي هم، آن چه ماشه را مي‌چکاند، شايد نه تصميمي رضايتمند و مأيوس، که خشمي دفعي باشد نسبت به چيزي چون صداي گريه‌ی يک نوزاد، درگيري لفظي با يک همسايه بر سر چيزي کم اهيت و يا حتي تغييرات يکباره‌ی آب و هوايي.

تمام اين‌ها در نتیجه، نه فقط ارائه‌ی تعريفي جامع از خودکشي و عوامل آن، که هر گونه داوري اخلاقي و ارزشي را نيز درباره‌ي درستي يا نادرستي آن ناممکن مي‌سازد. ميل به خودکشي، حرکت به جانب يک آستانه‌ی غريب است و فردي که از آستانه مي‌گذرد، ديگر نه احکام ارزشي متوليان باور برايش موضوعيتي خواهد داشت و نه چيزهايي چون تقيدات عاطفي يا مسئوليت‌هاي انساني در قبال کساني که از نبود اين گونه‌ی او، لطمه خواهند ديد. به فردي که خودکشي مي‌کند، فقط مي‌شود نگاه کرد، و آن هم نه با دهان باز يا چشماني پر از تأسف يا  حتي اميدي براي شاید و هنوز. تنها بايد نگاه کرد و ايمان داشت که هر آن‌چه در اين نگاه هست، تنها نگره‌اي است موقت، شخصي، تعميم‌ناپذير و از همين رو عيني و ارزشمند، که ارزش بيان شدن و شنيده شدن را دارد، و چه بسا که همين گفت‌وگوها، مرهمي باشد بر بسياري از نارضايتي‌هاي کاهنده.

از ديدگاه شخصي و البته غير فلسفي من، مرگ هم‌چون شکلاتي مرموز است که در جيب داري و مي‌تواني هر گاه که خواستي، از روي شلوارت آن را لمس کني تا باورت شود که هنوز راهي هست، و حقي که گرچه باز هم به مساوات تقسيم نشده و در ذهن و قاموس برخي از آدميان، موانع کشنده‌تري دارد، اما در نهايت از آن توست و هيچ باور و تقيدي نمي‌تواند آن را براي هميشه از تو بگیرد.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

 عابد کانور

abbedkanoor@yahoo.com

 

‌1. گذشته‌ی سیالِ سوژه

ما به عنوان سوژههای زمان‌مند و مکان‌مند، از خود درکی سیال و شناور داریم؛ چراکه حتی اگر تصوری جوهری از سوژه به دست توان داد، این تصور برای خود سوژه همیشه امری پسینی است و فقط هنگامی بر او روشن می‌شود که از نقطه‌ی زمانی خاصی به سلسله‌ی خاطرات و ادراکات درونی و بیرونی خود متمرکز شود و بکوشد در پرتو ثباتِ نسبی که این مبداءِ موقتی بر او حاکم کرده، تصویری تام با عناصری ثابت به عنوان "منِ شخصی" خود فراهم آورد. اما این تصور موقتی که به مدد ثباتی آنی به دست آمده را تنها به تسامح می‌توان "منِ شخصی" یک سوژه خاص دانست، چون ثبات موقتی که اکنون بر سوژه نمودار شده خود فرایندی زمانی است که در طی آن ممکن است نسبت‌های سوژه با امکاناتی که او را فراگرفته‌اند( و از آن جمله امکان بازیابی زمان از دست رفته و تفسیر کل گرایانه آن)، دچار تغییراتی چشمگیر شوند، لذا هر نوع تصلب و ایستایی در تفسیر تاریخِ شخصی که بر سوژه گذشته، امکان فهم همه جانبه این تاریخ و کشف جهت‌مندی‌های خاص آن را محدود کرده و به عبارتی دقیق‌تر ماهیت واقعی آن – که همان ویژگی سیالیت و گشودگی به امکان‌های نامتناهی است- را پوشیده نگاه می‌دارد.

 

2. سوژه به مثابه مبداء نسبت‌های زمانی و مکانی

نوع ارتباطی که سوژه به شکل عام با پیرامون مکانی و زمانی خود برقرار می‌کند و تفسیر منحصر به فردی که از آن در غالب‌های مفهومی به دست می‌دهد، تابعی است از نوع نگاه شناختی و زیستی سوژه که اطراف خود را بر اساس محور مرکز به پیرامون درمی‌یابد؛ این محور آشکارا در کاربرد متغیرِ واژه‌های "اینجا" و "اکنون"- و نقشی که سوژه به عنوان مرکز و مبداء در کاربرد آن‌ها بازی می‌کند- نمود یافته است. بدین نحو می‌توان مبداء نهفته در پشت عبارت‌هایی چون "زمانه ما" یا "سیاره ما" را در نهایت، بسطِ "منی" فردی دانست که با بدل شدن به یک x جمعی قابلیت بازنمایی "من"‌های فردی بیشتری را می‌یابد.تلقی که سوژه از خود به عنوان مبداء نسبت‌های زمانی و مکانی دارد، علاوه بر طرح‌ریزی سلسله مراتبی از ارزشها و اولویت‌های غایت‌شناختی، تنها نقطه‌ی ارتباطی شهودی او با جهانی است که از او استعلا می‌جوید و در عین حال تنها دریچه دریافت ناب جهانی است که به نحو درون‌ماندگار در شبکه عواطف و احساسات درونی خود می‌یابد. بدین معنا حالِ زمانی و مکانی سوژه، دایره نوری متحرک است که پرتو و وضوح خود را تنها به نحو شهودی به ابژه‌هایی می‌بخشد که در مکان و زمان حال، در نسبتی بی‌واسطه با سوژه قرار گرفته‌اند. براین اساس معنای رویدادهای گذشته نیز دستخوش تغییری می‌شوند که برآمده از همین ویژگی محوریت مکانی و زمانی سوژه است.

 

3. "آینده‌ی از پیش مفروض" در پیش‌روی سوژه

حرکت سیال سوژه به سمتی در پیش‌روست که گرچه هنوز واقع نشده، اما هر رویدادِ در حال وقوعی به آن اشاره می‌کند. نسبت سوژه به امر واقع نشده، نوعی حالت آماده‌باش است که تنها صورت این امر را- که نشان از حتمیت آن دارد- از قبل مفروض می‌داند و تصور روشنی از محتوا و چگونگی وقوع آن ندارد. ارتباط سوژه با گذشته خود بر مبنایی شهودی شکل گرفته و هر چه معنای محتوای رویدادهای گذشته دچار تغییر شود و وضوح یقین‌آور محتوای شهود شده با فاصله‌گیری از حالِ زمانی - مکانیِ سوژه‌ی مبداء دچار ابهام شود، بازهم مبنای شهودی این ارتباط پابرجاست و دستمایه‌ای تجربی را در اختیار کنش‌های بازسازنده سوژه قرار می‌دهد. کنش‌های روانی ناظر به گذشته (افسوس، نوستالژی، پشیمانی و ...) نیز به سبب همین دستمایه‌ی تجربی، محتوایی متعین را قصد کرده یا نفی می‌کنند. اما نگاه معطوف به پیش‌روی سوژه، به سبب فقدان تکیه‌گاهِ تجربی، در وهله اول با اموری نامتعین روبروست که تلاش همه جانبه‌اش برای تعین بخشیدن به این امور قبل از وقوع آن‌ها، هرچقدر هم که در پیش‌بینی خود موفق باشد، در نهایت تلاشی نظری و فرضی است و به سبب ویژگی صوری خود، از پرشدگی شهودی و بی‌واسطگی تجربی، حتی در اولین مبانی خود عاری است؛ بنابراین، برقراری این نسبت با آینده برای سوژه اصولا امری اضطراب‌آور است و نوعی ترس و هراس را به‌طور بالقوه به همراه دارد.

 

4. پارادوکسِ خودکشی

خودکشی به معنای واقعی آن، باید به عنوان" امری که هنوز واقع نشده" در نظر گرفته شود. از این نظر، خودکشی به سبب عدم برخورداری از تکیه‌گاه و محتوای شهودی، خود را همواره به عنوان امری صوری و نامتعین مطرح می‌کند و در دسته کنش‌هایی قرار می‌گیرد که بر مبنای نگاه معطوف به پیشِ‌ ‌روی سوژه تحقق می‌یابند. اما مجموع این کنش‌ها چارچوبی (هرچند صوری) را به عنوان آینده‌ی محتمل، از پیش مفروض می‌گیرند که در بردارنده تحقق خود این کنش‌ها به عنوان یکی از رویدادهایی است که در آینده وقوع می‌یابد؛ و فرض بقای سوژه محوری ترین شرط امکان چنین تحققی است. در حالیکه خودکشی، علی‌رغم تبعیت از دیگر کنش‌های معطوف به پیش‌ِ‌رو در پیش‌فرض گرفتن چارچوبِ آینده‌ی محتمل، محوری‌ترین شرط تحقق خود را نفی می‌کند. سوژه در خودکشی بقای خود را زایل و حذف می‌کند، اما تحققِ حقیقی این ازاله و حذف به عنوان یک کنش مختارانه، به شکلی پارادوکسیکال در گرو بقای سوژه است. بی سبب نیست که فردی که می‌خواهد خود را بکشد، معمولا مرتکب اقداماتی پارادوکسیکال می‌شود که حکایت از دور‌اندیشی او نسبت به آینده‌ی پس از مرگش دارند. فرد آینده‌ای را فرض می‌کند که نه تصوری شهودی از آن دارد و نه امکان به دست‌آوردن چنین تصوری برای او مهیاست. روی دیگر کنش پارادوکسیکال خودکشی، معطوف به حذف خود به مثابه مبداء نسبت‌های زمانی- مکانی است. در خودکشی محور مرکز به پیرامون دچار بحران می‌شود و به تبع این بحران  نظمی که مقدمه‌سازتعریف سوژه از خودش و مبنای کنش‌های مختارانه‌اش (و از آن جمله کنش خودکشی) بوده متلاشی می‌شود؛  به این معنا دیگر حتی نمی‌توان گفت کنش خودکشی موفقیت‌آموز بوده و واقعا متحقق شده‌ است. علاوه براین، خودکشی با ایجاد تصلب در فرایند فهم و تفسیر گذشته‌ی سوژه، امکان تحقق" من شخصی" سوژه در تمامیت خود را سلب می‌کند، و به این معنا در خودکشی، خود کشته نمی‌شود بلکه تنها زمینه تحقق آن انکار می‌شود.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

محمد نجفی

 

1. می‌توانم ساعت‌ها و روزها «به» خودکشی فکر کنم اما آن‌گاه که بخواهم «درباره»‌ی خودکشی بیندیشم و بنویسم کمتر راه به جایی خواهم برد. اگر چه احتمالاً خود عمل خودکشی نیز بس‌بسیار ساده‌تر از اندیشیدن و نوشتن درباره‌ی آن است. انگاری که این خودکشی‌ست که مرا با خود می‌برد به عوالمی خوشایند برای رهایی از زندانی که نام‌اش را زندگی گذاشته‌اند و آزادم می‌کند از تمامی قید‌ها و غل و زنجیر‌هایی که بر دست و پای‌ام زده‌اند. اما به راستی چه چیز خودکشی استو چگونه می‌توان از آن سخن گفت؟ و چه می‌توان گفت از چیزی که وقتی به تمامی ره دهد دیگر نمی‌توانی چیزی از آن بگویی و وقتی به سرانجام نرسیده است باز هم آن‌چه از آن می‌گویی کوچک‌ترین ربطی به آن نخواهد داشت. با این حال باز این جسارت را به خود می‌إهم تا درباره‌ی آن چیزی بگویم حتا اگر بافته و ساخته‌ی ذهن و خیال من باشد.

2. خودکشی به گمانم چیزی نیست جز مرگی خودخواسته؛ اما نه از سر بزدلی و ترس، بل مواجهه‌ای آگاهانه و شجاعانه در انتخابی برای یک پایان. پایان تمامی «امکان»های پیش‌روی و انتخاب آن لحظه‌ای که پس از آن دیگر هیچ انتخابی و امکانی در کار نیست؛ نه انتخابی، نه امکانی و نه حتا خود تو.

3. خودکشی، مرگی است خودخواسته. اما چگونه چنین مرگی ممکن است آن‌گاه که زندگی خودخواسته‌ای را تجربه نکرده باشی. گیرم که به اراده و خواست خود پای بر عرصه‌ی هستی نگذاشته باشیم اما پس از آن ما خود کم کم و آن به آن زندگی خود را ساخته‌ایم، با انتخاب‌هامان، با راه‌هایی که رفته‌ایم و راه‌هایی که گشوده‌ایم. آن‌که به تمامی زندگی نکرده باشد و انتخاب‌هایش اصیل نبوده باشد و آن‌کس که خود را به سمت و سویی سپرده باشد که امواج می‌برده‌آندش، چگونه می‌تواند از مرگی خودخواسته، از خودکشی چیزی بگوید؟

4. بسیاری از ما و شاید تمامی ما هر کاری که در توان‌مان باشد می‌کنیم و به هرچه که در دسترس‌مان، چنگ می‌زنیم تا کمی دیرتر بمیریم. چند سالی، چند ماهی، چند روزی و حتا چند ثانیه‌ای دیرتر. به جاودانگی می‌اندیشیم و غافل‌ایم که با جاودانگی تمامی آن‌چیزهایی که در پی آن‌ةاییم رنگ می‌بازند. این نیز از ساده‌اندیشی ماست شاید. در پی دیرتر مردن‌ایم و «بهنگام مردن» را وانهاده‌ایم. اما چگونه می‌توان بهنگام مرد اگر بهنگام نزیسته باشی؟

5. به گمانم مرگ و خودکشی ]= بهنگام مردن[ را باید به حال خود واگذاشت و به «زندگی بهنگام» و تمام‌عیاری چسبید که با انتخاب‌های آگاهانه و اصیل‌مان از میان امکان‌های گوناگون پیش‌روی‌مان سر بر می‌آورد. این دومی اگر محقق شود اولی نیز خود بهنگام به سراغمان خواهد آمد.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده
:: بومی‌سازی سنجش‌گرانه اندیشی؛ ملاحظاتی درباره آموزش تفكر نقادانه در جامعه ایرانی
:: ذهن پرسش‌گر: نيوتن، داروين و آينشتاين؛ سه سنجش‌گرانه‌‌انديش بزرگ
:: تیزفكری


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست