تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l   لینک به ما l تالار گفت‌وگو l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l از فلسفه و چیز های دیگر l شهر فلسفه
هراکلیتوس، قطعه 21: مرگ است هر آن‌چه که در بیداری می‌بینیم، آن‌چه در خواب و چرتی می‌بینیم اشباحی است.

روز جهاني فلسفه در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايرانگزارش بزرگداشت روز جهاني فلسفه

نشست بزرگداشت روز جهانی فلسفه در روز‌های چهارشنبه، 22 آبان 1387 ساعت 16 در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران برگزار شد.


رو به سوی امید و شادیرو به سوی امید و شادی

برای سالروز فلسفه نوشتن یادداشتی راجع به جان استیوارت میل انتخاب بدی نیست، وقتی نگارنده او را یکی از بهترین فیلسوفان عصر جدید تلقی می‌کند.

خوابگردی در وادی هنر

هنر اسلامی چیست؟ پرسش از چیستی هنر اسلامی به‌ روشنی پرسشی‌ست برای‌دست‌یابی به‌ شناختی از هنر اسلامی که در خود بتواند تبیینی روشنگر از آن ‌را ارائه دهد.

درباره بورس تحصیلی فلسفه اروپایی

در پی درخواست یکی از خوانندگان که خواستار اطلاعات بیشتری در باب بورس تحصیلی اراسموس موندوس شده بودند، توضیح مختصری دراین‌باره داده می‌شود.



موضوع: مقاله l چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

مهدی صدفی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

درجواب سوال یکی از دوستان: 

سوال¤

 

« در مورد افلاطون ... زیاد هم خوشبین نباشید ... اصولا فلاسفه ی یونان در پی حقیقت (اونم از نوع معنوی - الهی) نبودن ... چون ورای این مادیات به وجود چیزی قائل نبودن ... نهایت تلاششون فرض گرفتن دمیورژ بوده. یعنی اصولا برای ماده به دنبال منشأ مادی می گشتن نه خالق آسمانی (مثل طالس که آب رو مادة المواد می دونست ، یا هراکلیتوس که آتش رو مبدأ فرض می کرد) ... یعنی بازم قدم از ماده فراتر نمیگذارن ...

 

اما اون چیزی که افلاطون رو برای این طرفیا (اسلامیون !!) و ارسطو رو  ، درقرون وسطی ، برای اون طرفیا (اجنبی ها !!) مقدس مآب جلوه داده ، پیروان اونا هستن ... یعنی تفکراتی که بعدی ها به اون بندگان خدا (!) نسبت دادن. »

 

جواب¤

 

می توان عمده اشکالات دوستمان را در چند مورد طبقه بندی کرد:

 

  1. نبودن فلاسفه یونان در پی حقیقت ورای ماده (که خود دو قسمت دارد: نبودن بدنبال معنویت (عقول ماورای ماده و امور روحانی) ، نبودن بدنبال الهیت (خداوند واحد))
  2. نهایت تلاش فلاسفه یونان فرض دمورژ و بر گرداندن ماده به اصولی که باز هم مادی است. (مثل آب و آتش بعنوان ماده المواد)

 

قسمت اول بحث شماره یک یعنی عدم قایل بودن به عالمی ماورای ماده در مورد افلاطون بیشتر به یک بازی می ماند. چون این در نوشته های او یعنی وجود دو عالم ماده و مثل آنچنان بدیهی است که افلاطون را همه بدین نام می خوانند. اصلا افلاطون اگر بخواهیم در چند کلمه عامه خلاصه اش کنیم یعنی ماورای ماده و عالم عقول و در چند کلمه خاصه یعنی افلاطون الهی. حال برای اینکه فقط حرف نزده باشیم به چند جمله از افلاطون دقت کنید:

 

« خدا می داند که عقیده من با حقیقت مطابق است یا نه . به هر حال من برآنم که آنچه آدمی در عالم معقول، در پایان کار و پس از تحمل رنجهای بیکران در می یابد ایده نیک است. ولی آدمی همینکه به دیدار آن نایل شد یقین پیدا می کند که در همه جهان هر خوبی و زشتی ناشی از اوست. در عالم محسوسات روشنایی و خدای روشنایی را او آفریده است. و در عالم شناختنیها و عقول ، خود او مبدا نخستین و حکمران مطلق است و حقیقت و عقل هر دو آثار او هستند. بنابراین هر که بخواهد چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی سیاسی از روی عقل کار کند باید بکوشد تا به دیدار او نایل شود. » ) جمهوری ، کتاب هفتم ، 517 )

 

ازین کلام افلاطون و بسیار سخنهای او که در این مورد پر واضح است، چند نتیجه می توان گرفت:

 

  1. قایل بودن به عالم عقول و استناد نیکی و شر بدانجا.
  2. تقسیم مراتب به سه : (1) عالم محسوسات (روشنایی و خدای روشنایی) (2) عالم عقول و شناختیها (3) مبدا نخستین و حکمران مطلق که حقیقت و عقل هر دو از آثار او هستند چه برسد به عالم محسوسات.
  3. نایل شدن به دیدار مبدا نخستین (همانطور که فلوطین واضح در کلامش بدان اشاره کرده) و یا عالم عقول بمنظور درستی زندگانی خصوصی و سیاسی.

 

بحث بعدی در این است که آیا بالاترین و والاترین مراتب هستی از آن صانع یعنی دمیورژ است و این دمیورژ هم مادی است؟

 

افلاطون در تیمائوس به خلق جهان توسط دمیورژ می پردازد که بحث مفصلی است. در اینجا اشاره دارد که چطور بوسیله عناصر اربعه عالم را می سازد و سپس بحث بر سر خلقت روح می کند و اینکه تمام عالم جسمانی در آن است. در اینجا می گوید:

 

« جسم جهان ، چنانچه پیشتر گفتیم، دیدنی بود ولی روح نادیدنی بود و چون از عقل و هماهنگی، که فقط در عالم عقول مجرد قابل درکند و سرمدی می باشند، بهره داشت، بر اثر هنر والاترین آفرینندگان، شریفترین و والاترین آفریدگان گردید.» (تیمائوس، 36)

 

حالا که شرف و مرتبه روح مشخص شد و اینکه ریشه در عالم مجردات و عقول دارد، آیا می تواند والاترین آفرینندگان (دمیورژ) که خالق روح است، مادی باشد؟!

 

تازه اگر کمی دقت شود دیده می شود که حتی دمیورژ نیز پایین تر واحد نخستین است. دوستان را به نظر کاپلستون در کتاب تاریخ فلسفه فرا می خوانم:

 

« در تیمائوس افلاطون می گوید که « دشوار است یافتن سازنده و موجد جهان و در صورت یافتن او محال است با همه کس درباره او سخن گفتن.» (تیمائوس، 28) اینکه موقعیتی که دمیورژ در تیمائوس دارد به فکر القا می کند که این کلمات درباره او بکار میرود. لیکن باید به خاطر بیاوریم. (الف) دمیورژ احتمالا رمزی برای عمل عقل در جهان است. (ب) افلاطون صریحا گفته است که موضوعاتی وجود دارند که از نوشتن درباره آنها امتناع می کند. (اپینومیس 2، 314) . یکی ازین موضوعات بیشک نظریه کامل درباره « واحد » است. دمیورژ به بیان احتمالی متعلق آن است. (تیمائوس 30) افلاطون در دومین نامه خود می گوید که این اشتباه است که تصور کنیم که صفاتی که ما با آنها آشناییم قابل اطلاق بر « پادشاه جهان هستی » است. (اپینومیس 2، 312) و در نامه ششم خود از دوستان خویش می خواهد که « به نام خدایی که رهبر همه آشیاء کنونی و آینده است و به نام پدر آن رهبر و علت. » سوگند وفاداری یاد کنند. (اپینومیس 3، 326) حال اگر این رهبر ، دمیورژ است پدر نمی تواند دمیورژ باشد. بلکه باید واحد باشد. و من فکر می کنم که افلوطین در یکی گرفتن « پدر » با « واحد » یا « خیر » جمهوری بر حق است. » (ترجمه تاریخ فلسفه کاپلستون، ج 1 ، ص 208 و 209)

 

بله می بینیم همانطور که از کلام افلاطون به اشاره بیان شده، واحد نخستین بر دمیورژ برتری دارد. اما سخن از واحد نخستین در کلام افلاطون از آن موضوعهایی است که کمتر سخن گفته شده است اما آنقدر بوده که اهل تحقیق را بدان رهبری کند. همانطور که از کلام کاپلستون بطور اشاره برآمد باید ما به سراغ فلوطین برویم و از او در مورد واحد نخستین سوال کنیم. فلوطین در انئاد 1، 6 و 7 اینطور می گوید:

« برای دیدن واحد باید اندیشه و تعقل و حتی عقل خود را پشت سر نهاد و فراتر رفت، همچنانکه در مراسم مذهبی کسی که می خواهد پای به مقدس ترین جای پرستشگاه بنهد، باید همه جامه های خود را بکند و برهنه وارد شود. »

 

در سخنان فلوطین به واحد بسیار پرداخته شده است و مرزهای فلسفه افلاطونی را نو افلاطونیان مشخص کردند و اگر کسی بخواهد از رمزهای فلسفه افلاطون سر در بیاورد و از ناگفته های او بشنود باید سراغ نوافلاطونیان برود.

 

در پایان سخنان خود را در چند جمله جمع می کنم:

 

1.     فلسفه افلاطون نه تنها به موجودات معنوی و عقول بسیار پرداخته بلکه ریشه های مستحکم الهیت و واحد در او دیده می شود. و همانطور که افلاطون گفته نخواسته از آنها زیاد سخن بمیان آورد وگرنه با او همان می شد که با سقراط. (حتی سقراط نیز سخنی نگفته بود...)

2.     دمیورژ خود آفریدگار روح است و چطور می تواند مادی باشد. با اینکه روح بقول افلاطون به عالم مجردات نظر دارد. ضمنا واحد از دمیورژ بالاتر است، آنگونه که به زیبایی، کاپلستون بدان اشاره کرده است.

3.     اینکه آیا تالس و هراکلیتوس هم اینگونه نظر داشته اند یا خیر بحثی جدا می طلبد. اما اعتقاد به ماده المواد آب یا آتش برای جهان منافاتی با موجود غیر مادی به عنوان خالق ندارد. ضمنا در فلسفه ما هم عقل اول را هیولا و ماده المواد عالم می خوانند و آیا بواقع عقل اول مادی است؟! ضمنا آب به عنوان ماده اصلی آفرینش و ماده المواد در دین اسلام و قرآن آمده و ابن عربی از کسانی است که به ماده المواد بودن آب نظر دارد و آب همان عقل اول است که درست می باشد.


 


 

فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی l هرمنوتیک l در باب علوم‌انسانی





all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست

Powered by  MyPagerank.Net Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net Add to Netvibes Subscribe in NewsGator Online