| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی خودکشی | |
محسن آزموده
«موتو قبل ان تموتوا»
دربارهی خودکشی به طور عام یا در مورد
خودکشیهای تکین و جزئی روانشناسان و جامعهشناسان صفحهها نگاشتهاند. در حالی
که روانشناسان در بررسی خودکشی بر عارضههای شخصیتی و آسیبهای روانی فرد تاکید
میکنند، جامعهشناسان(و در صدر ایشان امیل دورکهیم در اثر مفصل و مشهورش به نام
«خودکشی») خودکشی را در بستری اجتماعی و حاصل پیامدهای نابسامان اجتماعی از جمله
گسیختگی اجتماعی، تنهایی و … تفسیر کردهاند. اما آیا میشود این پدیده را موضوع
بحثی فلسفی قرار داد؟
پیش از پاسخ به این پرسش لازم است
توضیحی برای مدلول واژهی خودکشی ارائه کنیم. به نظر میرسد در میان انواع گوناگون
خودکشی اعم از آگاهانه یا ناآگاهانه، با هدف یا بیهدف، فردی یا دستهجمعی و … یک
اتفاق مشترک رخ می دهد: قتل نفس سوژه توسط خودش. سوژه را نیز در اینجا فراتر از
فاعل شناسایی(چنانکه رایج است) در نظر میگیریم. مراد هستندهی آگاهی و با ارادهای
است که با فعلش حیات را از خود سلب میکند، هر چند حین خودکشی آگاهی یا اراده یا هر دوی آن ها را به
دلایل مختلف نداشته باشد. باز ممکن است در این که خودکشی را امری سلبی تعریف کردیم
مناقشه تردید وارد آید که سقراط، نیای فیلسوفان، با نوشیدن شوکران(با اراده و
آگاهی تام) از منظر خودش نه تنها حیات را سلب نکرد که حیاتی والاتر را اختیار کرد.
در هر صورت با این تعریف اجمالی و ناقص از
خودکشی چند امکان برای صورت دادن بحثی فلسفی در مورد آن خودنمایی میکنند:
نخست بحثی است که از بستر تحلیل مفهومی
«خودکشی» و تحقق آن بر میخیزد. بدین معنا که وقتی سخن از خودکشی میگوییم، «خود»(self,
sui ,ego) به چه معناست؟ آیا فاعل خودکشی با کشتن خود همزمان سوژه و ابژهی
یک فعل است؟ یا با خودکشی گونهای غیریت در فاعل پدید میآید که شرط امکان خودکشی
است؟ مرگ چه نسبتی با عدم دارد و کشتن آیا به معنای معدوم شدن است؟ در صورت پاسخ
مثبت به این پرسش(به هر معنایی) آیا خودکشی تمنای عدم و لاجرم آرزوی محال نیست؟ بر
این اساس آیا خودکشی به لحاظ مفهومی امکانپذیر است؟ خودکشی تا کجا از آگاهیهای
سوژه و تا کجا از ارادهی او نشأت میگیرد؟
به عقیدهی نگارنده این بحثها علیرغم
دقت بالایی که در توضیح مفهوم و معنای خودکشی صرف میکند، فاقد شورمندی لازم به
ویژه در پرداختن به بحثی داغ چون خودکشی است.
دستهی دیگر مباحث پیرامون خودکشی در
حوزهی فلسفه را میتوان در حیطهی فلسفهی حقوق یافت، یعنی تبیین این بحث که آیا
انسان حق خودکشی دارد یا نه؟ این بحث لاجرم به حدود اختیارات انسان و مرزهای
خودمختاری او میانجامد و بسته به مبنای انسانشناختی فلسفی که فرد اختیار میکند(البته
به ضرورت بحث فلسفی باید بتواند از این مبنا دفاع کند) پاسخهای متفاوتی دریافت
میکند. همینطور است بحث از خودکشی در فلسفهی اخلاق به ویژه شاخهی پرمخاطب
امروزین آن یعنی اخلاق پزشکی که در آن مباحثی چون اتانازی را از دیدگاه فلسفی مورد
بحث قرار میدهند.
اما دستهی دیگر مباحث در مورد خودکشی
را میتوان در میان فیلسوفان اگزیستانسیالیست یافت. آنجا که این فیلسوفان در مورد
هستی هستندهای به نام انسان سخن میگویند و امکانهای فراروی این هستنده را به
روشهای گوناگون(از جمله پدیدارشناختی) میکاوند. خودکشی یکی از امکانهای هستندهی
زمانمندی به نام انسان است. انسان از معدود جاندارانی است که به اختیار خویش میتواند
از خود سلب حیات کند و شاید تنها جانداری باشد که آگاهانه چنین میکند. آیا این
امکان اصیل است یا خیر؟ اصالت به چه معناست؟
پرسش اخیر ما را به گونهای دیگر از
مباحث پیرامون خودکشی رهنمون میشود. بحث پیرامون خودکشی در این بستر با بحث معنای
زندگی پیوند میخورد. به طور افواهی رایج است که یکی از دلایل خودکشی (که خودکشی
فلسفی نیز شاید خوانده شود) به دلیل یأس فلسفی است. یأس فلسفی را در اینجا به
معنای بیمعنایی و فقدان معنا در نظر بگیرید. یعنی خودکشی در اینگونه موارد پیامد
فقدان معنای محصل یا غایتنمند فلسفی برای زندگی است. اگرچه نگارنده معتقد است که
کمتر کسی جز جوانهایی که راسکلنیکفوار زندگی میکنند به این دلیل اخیر دست به
خودکشی بزند.
به هر حال به نظر نگارنده میرسد که همهی
افراد بشری در طول حیات خود به مراتب مختلف به خودکشی اندیشیدهاند. اما آنچه
ایشان را از دست زدن به چنین اقدامی باز میدارد را به راستی بهتر از هر کسی ویلیام
شیکسپیر در گفتار مشهور To be or not to be,… etc. بیان کردهاست
که با ترجمهی دشوار و زیبای دکتر میر شمس الدین ادیب سلطانی چنین میشود:
بودن یا نبودن، این است پُرسمان:
آیا والاتر است رنج بردن
از فلاخنها و تیرهای بخت دُژآهنگ،
یا جنگافزار برگرفتن در برابر
دریایی از آشوبها،
و با رویاروی رزمیدن، آنها را
پایان بخشیدن؟ مردن - خفتن،
نه بیش؛ و با خوابی توانیم گفت
که پایان میبخشیم
درد دل، و هزاران تکانهی طبیعی
را
که تنْ مردهریگْبرِ آنها
است؟: این فرجامی است
که به تخشایی[جدیت، کوشایی] باید
آرزو شود. مردن، خفتن؛
خفتن، شاید هم رؤیا دیدن، هان!
گره در همینجا است:
زیرا اینکه در آن خواب مرگ، چه
رؤیاهایی فراتوانند رسیدن،
به هنگامی که فروهشته باشیم این
چنبرهی میرنده را،
میباید ما را به درنگ وادارد، -
اینجا است آن پروا
که آسیبی میآفریند به زیستی
چنین دراز.
زیرا چه کسی خواستی کشیدن:
تازیانهها و کهداشتهای[تحقیرهای] زمانه،
بیداد ستمگر، دشنام مردِ نخوتکیش،
شکنجههای عشق خوار داشته شده،
سر دواندن قانون،
گستاخیی دیوانیان، و لگدهایی را
که ارزندهی شکیبا از فرومایگان
همی خورد،
هنگامی که خود توانستی پاککردن
حساب خویشتن را،
با دژینهای[بیرحمیای] تنها/ برهنه؟
چه کسی خواستی این بارها را بردن:
نالیدن و خِوی[عرق] ریختن زیر یک
زندگیی فرساینده؟
ولی هراس از چیزی پس از مرگ،
آن کشور کشف ناشده، که از ویمند
اش[مرزش، حدش]،
هیچ کاروانیک بازنمیگردد، اراده
را گیج میکند،
و ما را وا میدارد که بهتر
دانیم آن بلاهایی که بدانها دچاریم، را بِکِشیم،
تا آنکه به بلاهایی دیگر پناه
بریم کهم از آنها چیزی نمیدانیم؟
بدینسان وجدان و آگاهی، ما همگی
را آدمهایی ترسو همیگرداند،
و بدینسان فام نژادهی عزم
نمای اش سراسر بیمارگون میشود
با تهرنگِِ نزار اندیشه و خیال،
و طرح-انداختهایی[برنامهی
متهورانه، نقشهی مایهور] به بلندا و گرانمایگیی بسیار،
با این نگرانی روندهایشان کژ
راه میگردند،
و نام کنش را میبازند. آرام
باید، شما، اکنون!
(هملت،
ؤیلیام شیکسپیر، پارسی از م.ش. ادیب سلطانی، موسسهی انتشارات نگاه، تهران 1385،
صفحهی 168)
شهریورماه
یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
تهران
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |