| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی خودکشی | |
شاهد طباطبایی
در روزگاري كه من
زندگي ميكنم دلايل زيادي براي خودكشي وجود دارد، به همين خاطر اگر روزي ويرم
بگيرد و بخواهم خودم را درجايي حلقآويز كنم يا بالاخره به نحوي كمكي به سرايندهي
غزل خداحافظيام بكنم، كسي كه جلودارم نميشود هيچ، به سادگي هم از كنارم خواهند
گذشت كه خب اين هم يكي ديگر. بنابراين در چنين شرايطي، چون كه هميشه ناسازخوان
بودهام، به جستجوي راههايي خواهم گشت كه به خاطر آنها دست از اين ضرورت
نادلخواه بكشم تا چندگاهي دياكسيدكربن بيشتري توليد كنم و خيرم نرسيده، شرم را
حوالهي اين مرز و بوم بكنم.
اما راستش را
بخواهيد پيداكردن آن چه وعده دادهام به اين آسانيها هم نيست. چون اگر كمي در خوشبيني
و اميدبخشي مبالغه كنم به دام سانتيمانتاليسم ميافتم و اگر هم بدون برانگيختن
احساسات و عواطف بخواهم كاري بكنم، همان بهتر كه چيزي نگويم. به مرور اين قدرها
برايم روشن شده كه دلايل عقلي در هنگام عمل نه ما را به انجام كاري واميدارند نه
از آن بازميدارند.
حاشيهي خوبي است،
واقعاً جاي پرسش هميشگي من است كه تا چه حدّ اختلاف در مباني و مواضع عقلي ـ نظري
نسبت به جهان، ميان دو آدم كه در يك عرف فرهنگي بارآمدهاند در نحوهي عمل آنها
تاثير ميگذارد و در آن تفاوت ايجاد ميكند و از آن طرف تا چه حد نزديكي در اين
مباني و مواضع بين دو آدم از دو عرف فرهنگي متفاوت ميتواند عمل آنها را به هم
نزديك كند. آيا ضرورتهاي عملي كه هنگام گذراندن هر لحظهي زندگيمان با آنها
روبروييم، اين مجال را به ما ميدهند كه اندكي بايستيم، تامل كنيم و در واقع هيچ
كاري نكنيم تا به دنبال دليلي مكفي براي فعل يا ترك آنچه در پيش رو داريم يا نه
بهتر بگويم آنچه درونش هستيم، بگرديم؟ آيا هيچ وقت ميتوانيم خود را آنچنان از
مقتضيات زندگي عمليمان رها كنيم كه بتوانيم بينسبت به هر اقتضايي، دلايل عقلي
محكمهپسند و بيطرفانه براي عمل خود بيابيم؟ راستي چطور ميتوانيم با توجه به
حقايق ِعقلي ِازليـابدي ِنازمانمند، راهي به رهايي از مقتضيات زمانياي بيايم كه
بستر بودن مايند؟
ميدانم كه با اين
پرسيدنها به هيچ جايي نخواهم رسيد همانطور كه پيشينيانم هم نرسيدهاند اما خب چه
كنم تا دست به قلم ميبرم بنا به عادت هميشگي يا همين مقتضيات زمانيـمكاني و
عادتهاي فرهنگيام شروع به لرزيدن ميكنم البته نه در دست و بدن كه در فكر و دل.
قرار بود چيزي
دربارهي راههاي رهايي از خودكشي بنويسم اما نميدانم چرا اينهمه رودهدرازي
كردم. به هر حال فلسفهبافي درست به درد همين مواقع ميخورد كه چيزي براي گفتن
نداري، فلج شدهاي، گير افتادهاي ولي خودت را از تك و تا هم نميخواهي بيندازي،
چه ميشود كرد؟
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانهای از فلسفه کردهام :: شاپور اعتماد: مشخصههای معنایی به "نحو" مربوطند :: افشین جهاندیده: "درون ماندگاری" روش تحلیل فوکو است :: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی میشود :: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود :: آيا كتابهاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟ :: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است :: بحران خود ویرانگری یک نظریه :: سخنرانیهای گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد :: کتاب شناسی فلسفه ذهن :: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز :: كودكان توانايي پرسشهاي فلسفي را دارند :: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است :: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر ميشود :: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برنيفيه» را منتشر كرد |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() |
|
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |