تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  


مصطفی یاوری آیین

 

اگر بنا باشد که مطلبی در مورد خودکشی نوشته شود، بی‌شک در این روزگار نوشتن در مورد این که آیا خودکشی مجاز است یا نه امری بیهوده است. زیرا که بزرگان بسیاری (1) در مورد آن نوشته‌اند و به ضعف استدلال‌های مخالفان خودکشی بسیار اشاره کرده‌اند. و مخالفان هم تماماً به گونه‌ای کوته‌فکرانه این سخنان را نشنیده گرفته‌اند و با لجبازی کودکانه بر حرف خود پافشاری می‌کنند.

اما اگر بخواهم سخنی بگویم که تنها بر حجم نوشتارهای بشری اضافه نکرده باشم و بلکه سخنی سودمند نیز باشد بهترین موضوع را در این دیده‌ام که به صورت موجز به فوایدی که از خودکشی عاید می‌گردد اشاراتی داشته باشم. هرچند که پیشاپیش معترفم که آنچه می‌گویم تمام و کمال نیست و می‌توان به این فهرست اندک‌، موارد بی‌شمار دیگری را نیز اضافه کرد.

الف) ماجرای جاودانگی‌: "‌میل به جاودانگی اولین و فطری‌ترین میل در انسان است که به راحتی می‌توان نشان داد که تمامی اعمال بشری از آن سرچشمه می گیرد." سخنانی نظیر این جمله بسیار گفته شده است و بسیار هم شنیده شده است. هیچ یک از کسانی که این گونه جملات را به کار می‌برند استدلالی در مورد آن ندارند و آن را از روی تواتر نقل می‌کنند.(2) اصلاً میل به جاودانگی انسان‌ها قابل بررسی نیست.

بیشترین استدلالی که در این مورد آورده شده است مراجعه به رفتار گذشتگان ماست که مثلاً مردگان را مومیایی می کردند و یا ترسی که انسان از مرگ دارد و امثالهم که فکر نکنم نیازی باشد در مورد بی‌منطق‌بودن و سفسطه‌بودن این جملات صحبتی بکنم.

انسانی که در رابطه‌اش با دنیا بعد از صد سال زندگی کردن به غایتی دلخواه دست نیافته است آن‌قدر فهیم شده است که بداند اگر این زمان به هزار سال هم برسد باز تفاوت زیادی ایجاد نمی‌شود. و اگر هم که به آن‌چه دلخواهش بوده رسیده است که دیگر نیازی به جاودانگی ندارد.

اما اتفاقا در نظر مذاهب سامی(3)  که انسان پس از مرگ و با دیدن آخرت به جواب تمامی سؤال‌هایش دست می‌یابد و به هدف و غایت آفرینش دست پیدا می‌کند، پس بسیار عاقلانه است که انسان هرچه سریع‌تر خود را از این بی‌خبری و پا در هوا بودن برهاند و به آن‌چه که انسان می‌خواهد با جاودانگی به‌دست آورد، بپیوندد.
هر چند که بنا بر گفته‌ی ویتگنشتاین: "آیا با باقی ماندنم تا ابد معمایی حل می شود؟ آیا خود حیات ابدی همان قدر معما نیست که حیات فعلی ما؟ "(4) پس اساساً چیزی به اسم میل به جاودانگی در انسان وجود ندارد که خودکشی بخواهد در تعارض با آن قرار گیرد. و در مورد کسانی هم که اعتقاد به دنیای پس از مرگ دارند شدیداً در تعجبم که چرا تاکنون زنده مانده‌اند!

ب) مرگ به هنگام: مسلماً هر کسی خواهد مرد، پس این‌که انسان بتواند در زمان و مکان مناسب بمیرد نه تنها معصیت نیست، بلکه امری است بسیار نیکو و پسندیده. (5) اساساً چیزی آرامش‌بخش‌تر از این نخواهد بود که انسان پس از آن‌که به گونه‌ای شایسته زندگی کرد و سپس در دوران سالخوردگی نتیجه‌ی زندگی اش را دید، تصمیم بگیرد که به صورتی آبرومندانه دنیا را ترک کند و خودش فعالانه در این امر سهیم باشد، نه این‌که تا آخر در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ و ترس از آن و در حالی اسفناک بمیرد.
مرگ خودخواسته‌ای که در بهترین زمان صورت پذیرد یکی از بزرگترین موهبت‌هایی است که میتواند در زندگی نصیب یک شخص شود.

ج) رویارویی با مصائب و رنج ها: یکی از سفسطه‌هایی که مخالفین خودکشی در مورد آن می‌آورند این است که خودکشی نشانه‌ای است از حقارت فرد در رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی.

اگر بنا باشد زندگی سراسر رنج و مشکلات باشد و فرد دم نزند و همچنان با آن‌ها زندگی کند، این خود نشان از حقارت و نوع زندگی حقیرانه دارد. و گرنه روح آزاده، و بلندمردان هرگز راضی به زندگی با مشکلات و زندگی حقیرانه نیستند و مرگ را به چنین زندگی حقیرانه‌ای ترجیح می دهند. زیرا که خودکشی نشان از جرأتی بسیار و قدرتی والاتر از این زندگی حقیرانه دارد.

همان گونه که بسیاری از افراد تنها دلیلی که برای خودکشی نکردن دارند همین ترس از مرگ است که البته با هزاران توجیه سعی می‌کنند آن را به گونه‌ای دیگر نشان دهند. پس خودکشی نه تنها حقیرانه و از روی ترس نیست بلکه هر کسی می‌داند که جرأت بسیار و زهره‌ی شیر می‌خواهد.

د) آیا دنیا به من نیاز دارد یا من به دنیا؟ بر روی تی‌شرت‌های تبلیغاتی که بریتانیایی‌های محافظه‌کار برای جلوگیری از خودکشی در بین جوانان‌شان پخش می‌کنند جمله‌ای نوشته شده است با این مضمون: آیا دنیا بدون تو جای قشنگ‌تری است؟ یکی از آن جمله‌های احمقانه‌ای که تنها به درد پانویس تقویم‌ها و یا مجریان تلویزیونی می‌خورد. در جواب چنین سؤال بی‌ربطی بایستی گفته شود که آیا من به دنیا نیاز دارم یا دنیا به من؟(6)

ه) سؤال اساسی هستی: امیدوارم که این مورد با مورد الف خلط نشود، همان‌گونه که دیده‌ام در بسیاری موارد بسیاری از کسان این دو مورد را با هم اشتباه گرفته‌اند.برای این‌که مطلب به خوبی روشن شود ابتدا دو موضوع مورد نیاز این بحث را به صورت خلاصه بیان می‌کنم:

ه – الف) آن‌چه انسان از طبیعت می‌آموزد از راه حواسش است، و آن‌چه که قابل تکرار برای بشر است آزمایش نامیده می‌شود.(7)  انسان تا دست به آزمایش نزند نمی‌تواند در مورد چیزی اطلاعاتی کسب کند، یا اگر دانشی نسبت به چیزی داشته باشد تا آن مرحله که نسبت به آن علم تمام و کمال داشته باشد راه زیادی مانده است.(8)

اطلاعات انسان در مورد مرگ تماماً مربوط به اندام‌های حرکتی و جسم اوست، و کمتر آگاهی در مورد این‌که با مرگ چه بلایی بر سر شعور او می‌آید وجود ندارد.(9) اگر دانشی در این زمینه موجود باشد یا از طریق ادیان به دست ما رسیده است یا از طریق شیادانی که به اسم متافیزیک دنیای فیزیکی خود را سر و سامانی بخشیده‌اند. در هر دو حالت این که مرگ با ما چه می‌کند همچنان مسأله‌ای حل نشده است، خاصه آن‌که در ادیان نیز گفتار در این مورد به صورت ضمنی و اشاراتی رازگونه است. پس برای آن‌که در این مورد اطلاعاتی درست به‌دست آید بایستی دست به آزمایش زد. این‌که ما پس از مرگ بتوانیم اطلاعاتی در مورد هستی خود به‌دست آوریم از این قبیل‌که: آیا حرف ادیان درست بوده است و پس از مرگ روح ما در آخرت باقی می‌ماند و یا این که اساساً بعد از مرگ همه چیز تمام می‌شود را من آزمایش هستی می‌نامم، آزمایشی که فردی است و هر کسی باید به تنهایی آن را انجام دهد و جوابش را بیابد.

ه – ب) سؤال از هستی، تنها می‌تواند توسط موجودی که در هستی است (10) پرسیده شود. این‌که چیزی در هستی نباشد حتی اگر به قول عده‌ای متافیزیک‌باز فراتر از هستی هم باشد نمی‌تواند اطلاعی در مورد هستی خود به‌دست آورد. زیرا که خود هستی ندارد و فراهستی می‌باشد. در هر صورت (چه بعد از مرگ شعور ما به کلی از بین رود و چه روح ما به پرواز در آید و در ملکوت بچرخد) نمی‌توانیم اطلاعاتی راجع به هستی خود به‌دست آوریم. زیرا شعور ما در هستی قرار ندارد. ( یا کاملاً از بین رفته است و یا در فراهستی است.) پس یعنی بعد از آزمایش هستی خود ما در هستی نیستیم و نمی‌توانیم در مورد در هستی بودن خودمان، حتی قبل از آزمایش نیز، اطلاعی داشته باشیم و نظر بدهیم. یعنی حتی مرگ هم در هیچ صورتی نمی‌تواند به سؤال اساسی ما از هستی پاسخی بدهد.

با توجه به دو موردی که در بالا ذکر شد و این که اساساً در زندگی هرگز نمی‌توان به این سؤال که ما چه رابطه‌ای با هستی داریم دست یافت به این نتیجه منتهی می‌شود که خودکشی کردن و نکردن ما تفاوتی نمی‌کند. پس انسان عاقل دچار آشفتگی فکری شدیدی می‌شود که او را به سمت خودکشی سوق می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر برای او تفاوتی بین خودکشی کردن و نکردن وجود ندارد. او نه به مانند کودکانی که والدی را از دست داده‌اند یا نوجوانانی که شکست در عشق خورده‌اند عجله‌ای برای خودکشی دارد و نه به مانند پیرزنان متمول می‌خواهد تا ابد زندگی سرشار با شادی داشته باشد. هر زمان که مناسب ببیند خود را برای بیدار شدن از این کابوس آماده می کند.

تجریش
5 مهر 87

پانوشت ها:
1- به عنوان مثال رساله‌ی دیوید هیوم در باب خودکشی؛ که تنها پس از مرگ او چاپ شد و یا رساله‌ی شوپنهاور در باب خودکشی که با ترجمه ای از رضا ولی‌یاری توسط نشر مرکز در کتابی تحت عنوان جهان و تأملات فیلسوف به چاپ رسیده است.
2- از این قبیل متواترات می‌توان به آن‌چه در مورد لحظات قبل از مرگ دردناک نیز گفته می‌شود اشاره کرد که بسیار شنیده‌ایم: در هنگام غرق شدن در دریا هر انسانی، حتی کافرترین آن‌ها نیز به یاد خدا می‌افتد. که این قبیل گفتار از فرط تکرار برای همه‌ی ما حکم اصل کاملاً درست را پیدا کرده‌اند.
3- و یا دیگر ادیانی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند.
4- لودویگ ویتگنشتاین - بند 6/4312 رساله‌ی منطقی
5- به عنوان مثال در نظر هندوها خودکشی در رود گنگ امری است بسیار پسندیده و نیکو
6- به حماقت بیش از حد این جمله دقت کردید؟ در جواب چنین سوال احمقانه‌ای بایستی این سؤال احمقانه‌تر را مطرح کرد. اصولاً انسانی که تمام شعورش در مورد دوری از خودکشی در همان جمله خلاصه می‌شود نمی‌تواند جوابی برای این سؤال بیابد و می‌رود پی کارش! در کل معتقدم که کسانی که با یک جمله به طور ناگهانی مسیر زندگی‌شان عوض می‌شود را بایستی گذاشت به حال خودشان تا مسیر زندگی‌شان عوض شود. همان بهترین چیزی است که نصیبشان می‌شود. این‌گونه انسان‌ها نمی‌توانند نصیب بهتری از زندگی ببرند!
7- این قسمت را به صورت مختصر نوشتم با علم به این که خواننده خود اطلاعات لازم را در مورد تفاوت آزمایش و استقرا دارد و... و همین تعریف مختصر را در این‌جا کافی دانستم و گرنه به خوبی می‌دانم که می‌توان در مورد هریک چندین رساله نوشت. در صورت نیاز به کتاب‌های فلسفه‌ی علم مراجعه کنید.
8-  احتمالاً واضح است که منظورم در این‌جا از دانش معادلی فارسی برای واژه‌ی knowledge است.
9-  اگر شعور را به عنوان یکی از قابلیت‌های مغز مادی بدانیم و حتی اگر به شعور فرا جسمی و روحی اعتقاد داشته باشیم.
10- دازاین –Dasein  منظور از هستنده همان چیزی است که هیدگر در هستی و زمان می‌نویسد،
هستنده‌ای که نه تنها در هستی است بلکه از وجود خود در هستی نیز و خود هستی مطلع است.
لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده
:: بومی‌سازی سنجش‌گرانه اندیشی؛ ملاحظاتی درباره آموزش تفكر نقادانه در جامعه ایرانی
:: ذهن پرسش‌گر: نيوتن، داروين و آينشتاين؛ سه سنجش‌گرانه‌‌انديش بزرگ
:: تیزفكری


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست