| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی خودکشی | |
میثم پورافضل
شاید برای طفلی کوچک
مردن و زاده شدن
به یک میزان دردناک است
ف. بیکن
اختلالات روانی، رنج، شکست در عشق،
استرس، غم، انگیزهها و آموزههای اعتقادی و دینی، ترس از مجازات، ورشکستگی مالی،
گناه یا شرم، از خود گذشتگی، عملیات انتحاری، بدبینی و پوچانگاری، تنهایی، اعاده
حیثیت، مرگ نزدیکان، کنجکاوی نسبت به حیات پس از مرگ، عوارض دارویی، ترس از پیری،
برآورده نشدن نیاز جنسی و... عمده علتهای «مرگخواهی» است. آیا هر «مرگ خود کرده»
خودکشی است؟
خودکشی انتخابی است برای فراموش شدن و
فراموش کردن. خودکشی آخرین واکنش به کمبودها و از دست رفتههاست، رهایی از آرزوها
یا بیآرزوییها. اما گاهی خودکشی برای مردن و فراموشی نیست بلکه وسیله ای است
برای در خاطر دیگران ماندن یا بیان آرزوی رهایی. اما ضرورتاً حاصل استیصال نیست
بلکه ابتداییترین تصمیمهاست؛ کشتن یا نکشتن خویش. پس اینجا سخن از تصمیمی
تدریجی و عملی آگاهانه است، نه کشتن دفعی خویش در لحظههای بیخودی. صحبت از مرگ
نیست بلکه از مرگ «خودخواسته» است و البته بحث در این نیست که مجوز اخلاقی و یا حق
چنین انتخابی را داریم یا نه.
پدیداری همچون خودکشی را توصیف و در رد
یا تایید آن گفتوگو میکنیم اما کشتن یا نکشتن خود آن چنان در پیچ و تاب امور شخصی
تنیده میشود که پیدا کردن راه خروج و به اشتراک گذاشتن آن با دیگری دشوار مینماید.
اغلب اصل بر زندگی است پس مرگ خواهی توجیه میطلبد. تا میشنویم خودکشی، میپرسیم:
چرا؟ گاهی از سر تعجب و گاهی غم. توصیف صرف آن دشوار است. هر چه بگویی گونهای
ارزشداوری همراه دارد و از آسیب ذوقزدگیهای فکری در امان نخواهد بود. به سختی
میتوان جدای از منظر شخصی از آن سخن گفت و این خطر هست که دیالوگ درباره خودکشی
جای خود را به چند سخنرانی بیتماشاچی بدهد.
جدای از درک لحظهای که برای شخص و معمولاً
در یک آن روی میدهد، سخن از خودکشی یا پوچ و بیروح میشود یا به یک استعاره زیبا
فروکاسته میگردد. این جمله ابتدای متن را دوباره بخوانید: «خودکشی آخرین واکنش
به کمبودها و از دست رفتهها، رهایی از آرزوها یا بیآرزوییهاست». زیبا مینماید
اما شاید توصیف خوبی نباشد. استقرائی است که در بهترین حالت، بیان ادبی آمارهای
اجتماعی است! (سازمان بهداشت جهانی تخمین زده است، سالانه حدود یک میلیون نفر
خودکشی میکنند) ماهیت خودکشی همچون خود انسان، در آمار گم است.
شایسته نیست که مرگ خواهی را فقط نتیجه
«به تنگ آمدن از زندگی» یا «ایثار برای دیگری» بدانیم. قبل از اینکه علتی خارجی
برای خودکشی بیابیم باید بدانیم خودکشی «راهی» است که میتوان آن را شناخت، فارغ
از انتخاب. انتخاب آن معلول بسیاری چیزهاست؛ زندگی محنتبار، از دست دادن عزیزان،
ایثار یا هرچه شما بخواهید... انسانِ در تکاپوی زندگی میتواند این افق مرگآور را
در مقابل خود ببیند. افقی که حد نهایی به دست آوردنها و از دست دادنهاست. صحبت
از مرگ آگاهی نیست، پندِ «چونان زندگی کن که گویی فردا روز مرگت است» نمیدهیم. درک
خودکشی درک یک توانایی است؛ خوب یا بد، میتوان مرد.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانهای از فلسفه کردهام :: شاپور اعتماد: مشخصههای معنایی به "نحو" مربوطند :: افشین جهاندیده: "درون ماندگاری" روش تحلیل فوکو است :: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی میشود :: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود :: آيا كتابهاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟ :: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است :: بحران خود ویرانگری یک نظریه :: سخنرانیهای گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد :: کتاب شناسی فلسفه ذهن :: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز :: كودكان توانايي پرسشهاي فلسفي را دارند :: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است :: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر ميشود :: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برنيفيه» را منتشر كرد |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() |
|
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |