| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی خودکشی | |
محمد
نجفی
1. میتوانم ساعتها و روزها «به»
خودکشی فکر کنم اما آنگاه که بخواهم «درباره»ی خودکشی بیندیشم و بنویسم کمتر راه
به جایی خواهم برد. اگر چه احتمالاً خود عمل خودکشی نیز بسبسیار سادهتر از
اندیشیدن و نوشتن دربارهی آن است. انگاری که این خودکشیست که مرا با خود میبرد
به عوالمی خوشایند برای رهایی از زندانی که ناماش را زندگی گذاشتهاند و آزادم میکند از تمامی قیدها و غل و زنجیرهایی
که بر دست و پایام زدهاند. اما به راستی چه چیز خودکشی استو چگونه میتوان از آن
سخن گفت؟ و چه میتوان گفت از چیزی که وقتی به تمامی ره دهد دیگر نمیتوانی چیزی
از آن بگویی و وقتی به سرانجام نرسیده است باز هم آنچه از آن میگویی کوچکترین
ربطی به آن نخواهد داشت. با این حال باز این جسارت را به خود میإهم تا دربارهی
آن چیزی بگویم حتا اگر بافته و ساختهی ذهن و خیال من باشد.
2. خودکشی به گمانم چیزی نیست جز مرگی
خودخواسته؛ اما نه از سر بزدلی و ترس، بل مواجههای آگاهانه و شجاعانه در انتخابی
برای یک پایان. پایان تمامی «امکان»های پیشروی و انتخاب آن لحظهای که پس از آن
دیگر هیچ انتخابی و امکانی در کار نیست؛ نه انتخابی، نه امکانی و نه حتا خود تو.
3. خودکشی، مرگی است خودخواسته. اما
چگونه چنین مرگی ممکن است آنگاه که زندگی خودخواستهای را تجربه نکرده باشی. گیرم
که به اراده و خواست خود پای بر عرصهی هستی نگذاشته باشیم اما پس از آن ما خود کم
کم و آن به آن زندگی خود را ساختهایم، با انتخابهامان، با راههایی که رفتهایم
و راههایی که گشودهایم. آنکه به تمامی زندگی نکرده باشد و انتخابهایش اصیل
نبوده باشد و آنکس که خود را به سمت و سویی سپرده باشد که امواج میبردهآندش،
چگونه میتواند از مرگی خودخواسته، از خودکشی چیزی بگوید؟
4. بسیاری از ما و شاید تمامی ما هر
کاری که در توانمان باشد میکنیم و به هرچه که در دسترسمان، چنگ میزنیم تا کمی
دیرتر بمیریم. چند سالی، چند ماهی، چند روزی و حتا چند ثانیهای دیرتر. به
جاودانگی میاندیشیم و غافلایم که با جاودانگی تمامی آنچیزهایی که در پی آنةاییم
رنگ میبازند. این نیز از سادهاندیشی ماست شاید. در پی دیرتر مردنایم و «بهنگام
مردن» را وانهادهایم. اما چگونه میتوان بهنگام مرد اگر بهنگام نزیسته باشی؟
5. به گمانم مرگ و خودکشی ]= بهنگام مردن[ را باید به حال خود واگذاشت و به
«زندگی بهنگام» و تمامعیاری چسبید که با انتخابهای آگاهانه و اصیلمان از میان
امکانهای گوناگون پیشرویمان سر بر میآورد. این دومی اگر محقق شود اولی نیز خود
بهنگام به سراغمان خواهد آمد.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |