| ارسال مطلب به اينك فلسفه |
|
»
يونان
»
هرمنوتيك
|
| آخرین اخبار |
| فرصت های شغلی فلسفه |
|
» جهت همکاری در فعالیتی تحقیقاتی در زمینهی بررسي وضعيت فلسفه در ايران از دانشجویان و دانشآموختگان فلسفه در تهران و سایر شهرها دعوت به همکاری میشود. متقاضیان میتوانند مشخصات خود را همراه با خلاصهای از سوابق، تجربیات و مهارتها و نیز ایمیل و تلفن تماس به آدرس philosophyresearch@gmail.com ارسال نمایند. پس از بررسی، نتیجه به متقاضیان اعلام خواهد شد.
»
تمامی دانشجویان و دانشآموختگان فلسفه که آماده به کارند و در پی کار، میتوانند خلاصهای از مشخصات خود را شامل مهارتها، سوابق و تجربیاتشان و نیز ایمیل و شماره تماس به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند تا در سایت اینک فلسفه قرار گیرد.
لازم به ذکر است این اطلاعات از طریق متقاضیان اعلام شده است و این سایت هیچگونه مسئولیتی در قبال صحت و سقم اطلاعات داده شده یا سوءاستفادههای احتمالی ندارد.
براي مشاهدهي ليست
اينجا
را ببينيد.
|
| از سايتهاي ديگر |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l تالار گفتوگو l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
|
موضوع: یادداشت
l
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
l
دكتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده |
|
هنر اسلامی چیست؟ پرسش از چیستی هنر اسلامی به روشنی پرسشی است برای دستیابی به شناختی از هنر اسلامی که در خود بتواند تبیینی روشنگر از آن را ارائه دهد. به این معنا، طرح این پرسش در خود موجودیت هنر اسلامی را مفروض گرفته است و کسی که چیستی هنر اسلامی را مطرح میکند باید از قبل پاسخی مثبت در برابر پرسش از وجود هنری به نام هنر اسلامی داشته باشد. شاید به نظر برسد که وجود هنر اسلامی آن قدر بدیهی و روشن است که لزومی ندارد تا درمورد وجود آن پرسشی کرد و انتظار پاسخی را داشت. بداهت وجود هنر اسلامی با اندک نگاهی به آثار هنری که در تاریخ تمدن اسلامی به وجود آمده معلوم میشود و کافی است که فرد نگاهی حتی کوتاه به مساجد، نگارگریها، آثار خطی و ... بیاندازد. اما شاید که مسئله به این راحتی نبوده و فرض دیگری نیز در این میان مجال حضور داشته باشد. تردید در همان نگاه به آثاری وجود دارد که نه تنها به عنوان شواهد و مدارک هنر اسلامی مورد استناد قرار میگیرند، بلکه از اساس هنر اسلامی در خود آنها محقق میشود و خارج از آنها هیچ محملی برای وجود داشتن ندارد. تردید در یافتن اختلافهایی است که در این آثار دیده میشود و این اختلافها چنان تنوعی به وجود میآورد که اصل اطلاق عنوان هنر واحدی به نام هنر اسلامی را بر آنها دشوار میکند. برای مثال، اختلاف معماری مسجدی در استانبول که به عنوان یک اثر از هنر اسلامی شناخته میشود با مسجدی در اصفهان و این یکی با مسجدی در هند به آن اندازه است که میتوان در هر سه مورد سه اثر مختلف یافت. اختلاف در این سه اثر به آن اندازه است که میتوان به جای اطلاق هنری واحد بر آنها از سه هنر نام برد که بر اساس معماری بیزانسی، ساسانی و هندی به وجود آمدهاند و دراین صورت، اطلاق نام واحدی چون هنر اسلامی بر آنها تنها به وجه مجازی ممکن خواهد بود و نه حقیقی. به دلیل فوق، تردید در وجود هنر اسلامی تردیدی جدی است که احتیاج به یافتن تبیینی دارد تا رفع تردید شود و به این وسیله بتوان در اصل بودن چنین هنری اطمینان به دست آورد، آن گاه میتوان از چیستی آن پرسید و جویای تبیینی برای آن شد. رفع تردید در تحقق هنر اسلامی خود به وضوح مبنایی اساسی را میطلبد و آن داشتن تأمل در خود آثاری است که به نام هنر اسلامی معرفی میشوند. در واقع، در اینجا نیز مانند هر تبیین هنری دیگری اصل در نظر گرفتن اثر هنری به عنوان مبنای تبیین و عدم خروج از آن راه تبیین را نشان میدهد. این اصل به آن معنا است که یک بیان از هنر اسلامی تنها و تنها در صورتی میتوان بیانی از هنر اسلامی باشد که بسته و محدود به اثر هنری باشد و هر تعبیری که داده میشود هم برخاسته از اثر و هم منتج به اثر باشد. به این معنا، تبیین بنیان خود را در اثر مییابد و نتیجه خود را نیز در آن. اصل فوق دو سوی را در خود گنجاده که هم باعث انتظام نظری شده به این معنا که اجازه نمیدهد تا در یک بینظمی عنصر پنهانی خارج از اثر هنری در تبیین اثر دخالتی کند و هم باعث میشود تا کشفی در اثر به وجود بیاید به گونهای که زوایای درون اثر مجال بروز و ظهور پیدا کنند که بدون تبیین مکنون در اثر باقی میمانند. در حقیقت، این اصل اساس تنظیمی را به دست میدهد و بنابر این اساس میتوان دانست که تبیین از چه رو به بیان آمده و به چه چیز نظر دارد. در این صورت، به جد میتوان پرسید که ایجاد تحدید اولیه بر هنر اسلامی و جدا کردن آن از هنر مدرن امری مجاز است؟ توجه به مبنای این تمایز و نتایج حاصل از آن را میتوان با اصل فوق به محک زد و دید که تا چه اندازه با این تمایز راهی برای شناخت هستی و چیستی هنر اسلامی گشوده میشود. نکته در خور تأمل عدم رعایت آن اصل در ایجاد تمایز فوق است که این تمایز را با تمام موجهنمابودن و زیبندگی اولیهی آن مورد پرسش قرار میدهد و تردیدی ایجاد میکند که شاید این تمایز خود محصولی از یک تلقی نسبت به هنر مدرن است که در دامن مبانی هنر مدرن شکل گرفته و برای گریز از آن مبانی به خیال افتاده تا در وادی دیگری را بجوید و با این خیال حد و مرز برای خود تصور میکند و خود را به آن سوی حد و مرز میکشاند. در این صورت، با گذر از حد و مرز خیال آسوده میشود که از دست آن مبانی و هنر برآمده از آن راحت شده و اکنون در افسون هنری به کلی بیگانه با هنر مدرن با مبانی به کلی غریب به آرامش رسیده است. شاید کسی در پی چنین آسودگی خیالی باشد و گمان داشته باشد که با این اقدام توانسته است به آن دست یابد، اما امکان این امر هست که او فقط با چرخی به دور خود حد و مرزی خیالی بر اساس همان مبانی زاینده هنر مدرن ایجاد کرده و در این صورت، مبانی و هنر تازهای که یافته نیز چیز تازهای جز بازتولید همان مبانی نباشد. به یک بیان، حد و مرز بین هنر مدرن و هنر شرق یا سنتی ایجاد کردن میتواند تنها به معنای گستردن مبانی هنر مدرن به هنر شرق یا سنتی باشد که نتیجه آن نیز تولید آن مبانی است که تنها در ظاهر با مبانی هنر مدرن اختلاف دارد اما در بنیان برآمده از آن است و هنری هم که بخواهد از آن به وجود بیاید برآمده از هنر مدرن خواهد بود اما با شکل و شمایلی تازهتر. فرایند فوق نتیجه اصلی است که گفته شد و برآمده از عدم رعایت آن انتظامی است که بداند بر چه اساسی به چه چیزی نظر دارد. اصل فوق به اندیشهورزی این امکان را میدهد که همواره بتواند مبانی خود را محک زند و مراقب راه و گام برداشتن در آن باشد تا نه راه را با بیراهه و نه راه رفتن را با خوابگردی در هم نیامیزد. در حقیقت، این اصل به روشنی معلوم میدارد که در تبیین هنر اسلامی وضع حدود پیشینی و خارج از اثر هنری به هر نامی که باشد، از تلقی عرفانی گرفته تا هنر سنتی در تقابل با هنر مدرن، به معنای خوابگردی در وادی هنر است که به جای تبیین اثر هنری به تحمیل بر اثر هنری ختم میشود. در این صورت، شاید مباحث جذاب و زیبایی دیده شد اما همواره امکان این امر هست که دیدن مباحث ناشی از خوابگردی باشد و نه در پیمودن طریق اندیشه و به دست آوردن درکی از اثر هنری. |
|
رسالههاي افلاطون-1، قوانين-2. الف قبل از آن که بحث از کتاب دوم، بتا، را شروع کنم لازم است تا به چند موضوع اشاره کنم که هر چند به کتاب آلفا مربوط می شود اما به این کتاب نیز ربط دارد. الف- مسئله سن و طریقت، با رجوع به نظام تربیتی در جمهور (vii.537-41) دیدگاه افلاطون در مورد رابطه سن و کشف حقیقت روشن می شود که همین امر در قوانین نیز مبنای عدم جواز بررسی قوانین برای جوانان شده است. در اینجا لازم است تا به دیالکتیک توجه شود که نسبت مستقیمی بین پیمودن طریق و کشفت حقیقت در آن وجود دارد و یادآوری پیش درآمد شعر پارمنیدس نیز ضروری است که در آن، با تکرار عمدی واژه راه (οδός)، پیمودن طریق از سوی خود شاعر برای کشف راه حقیقت و خطا نمونه ای از آن نسبت مستقیم است... |
رسالههاي افلاطون-1، قوانين-2. ب همانطور که در بحثهای مستقیم قبلیمان تجربه کرده بودیم، نوعی تفاوت دیدگاه در تفسیر هر کدام از ما نسبت به متن افلاطون وجود دارد که باید قابلیت و قدر آن دانسته شود. چراکه با خودآگاهی به آن می توانیم این دو نگاه متفاوت را به نوعی دونوازی فکری تبدیل کنیم که هر یک می کوشد به دیگری لحن و بعدی متفاوت بدهد. می توانم این تفاوت را به این شکل خلاصه کنم که تفسیر تو ماهیت عملی بیشتری دارد، به این معنا که کاملا ناظر به جامعه یونانی و بستر اسطوره ای و تاریخی آن است. در حالیکه نگاهی که من به افلاطون دارم می کوشد بیشتر جریانی کلی را به عنوان بستر اصلی محاوره دنبال کند. این تفاوت دید در بحث قوانین منجر به تفسیری متفاوت از مراسم همنوشی میشود... |
|
ايدهآليسم آلماني: نوشته حاضر در ادامه بحثمان است اما به دلیل تأخیری که در مباحثهمان داشتیم، مجبورم تا کمی به عقب برگشته و از بحث قبلی شروع کنم. با این کار هم یادآوری جزیی از مطالب قبلی به وجود میآید و هم مباحثه ما با انسجام بهتری پیگیری میشود. این نوشته از B556 شروع و تا پایان پاراگراف B576 ادامه دارد. من سعی میکنم تا در این سلسله نوشتهها، تنظیم بحث را بنابر عناوین هر مبحث از کریتیک در نظر بگیرم و...
|
ايدهآليسم آلماني: تعارضی که کانت در این بخش شرح میدهد به این صورت میتواند خلاصه شود: 1. از یک سو نظم پدیداری که در ادارک ما خود را نشان میدهد، سلسله بیانتهایی از علتها و معلولها را لازم میآورد، که حضور هر یکی مستلزم دیگری است و حلقهای از این زنجیره را نمیتوان به صورت جدای از آن در نظر گرفت؛ یعنی هر یک از حلقهها امری مشروط به قبل و بعد از خود است. این ایده را ما به عنوان ضرورت طبیعی میشناسیم. |
|
فلسفه تحليلي: رابرت استکر (Robert Stecker) در رشتههای فلسفهی ادبیات، فلسفهی اخلاق و تاریخ فسفهی مدرن صاحب نظر است و آثار متعددی در زمینهی فلسفهی ادبیات به رشتهی تحریر درآورده است. مقالهای که برگردان آن در پی میآید در آنتولوژی مقالات فلسفهی ادبیات (انتشارات Blackwell) در کنار آثاری از مهمترین فلاسفهی تحلیلی و قارهای همچون پیتر لامارک، دونالد دیویدسون، دیوید لوییس، مارتا نوسبام، و... آمده است که نشانهی اهمیت و جایگاهِ نظری این فیلسوف در حوزهی فلسفهی ادبیات است.
|
مقاله: سنجشگرانه اندیشی (یا "تفکر نقدی" یا "تفکر نقادانه" یا "تفکر انتقادی") ترکیبی از دانش و مهارت است که به فرد اندیشنده امکان می دهد که، به طور خلاصه، از خطاهای گوناگون در روند اندیشیدن مصون بماند و از کوتاه ترین مسیر به سمت هدفی که از اندیشیدنش دارد حرکت کند. همان گونه که از همین تعریف ناقص و ابتدایی بر می آید، پیش فرض سنجشگرانه اندیشی این است که اندیشیدن یک فعالیت است، فعالیتی که معطوف به هدفی است و همانند هر فعالیت دیگری آفاتی دارد. |
|
فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشهي دیلتای هرمنوتيك: حوزه مطالعاتی ویلهلم دیلتای، فیلسوف نامدار حوزه معرفتشناسی و هرمنوتیک، گسترهای وسیع و نه چندان یکدست دارد. از اینرو میکوشیم تا در این مجال اندک، تنها به خوانش گوشههایی از این گستره بپردازیم که در تعریف و تعین مباحث آمده در عنوان نوشتار، نقش صریحتری داشتهاند. در تعیین مسیر بحث خویش تابع اصل معروف "دور هرمنوتیک" خواهیم بود که بنا بر آن، هر پدیدار خاص زمانی را نه به نحو انفرادی و در استقلال از سایر پدیدارها، که تنها در زمینه و بستر زمانی و فرهنگی جامعی باید فهمید، که با مؤلفههای گوناگون خویش، عامل اصلی و گاه پنهان تعین آن پدیدار بوده است. نيز میکوشیم تا نخست، به ارائهي تبیینی کوتاه از شرایط فکری حاکم بر زمانه دیلتای بپردازیم؛ چیزی که به تبعیت از خود او، بخشی از "روح زمانه" آن عصر خواهیم نامید. |
ترجمه: پوچی وجود در هیئت تامّی که وجود به خود میگیرد آشکار میشود: در لایتناهی زمان و مکان که با تناهی آدمی در این هر دو امر مقابل مینشیند؛ در هماکنون گذرنده، چنانچون یگانه هیئتی که در آن فعلیت وجود دارد؛ در علیتناپذیری و نسبیتِ چیزها؛ در شدنی پیدرپی بیآنکه بودنی؛ در میل پیدرپی بیارضاء؛ در استیصال و تکاپوی پیدرپیای که زندگی بدان بسته است؛ زمان و رو در زوال داشتن تمامی چیزهایی که در زمان وجود دارند و زمان خودْ پدیدشان میآورد راستْ همان هیئتیست که ارادهی معطوف به زیستن، که در مقام شیئی فینفسه بیزوال است، تحتِ آن پوچی تکاپوی خویش را بر خود آشکاره میسازد. زمان آن چیزیست که از رهگذرش هر آن چه هست در دستان ما به نیستی آمده همهْ ارزشهای راستیناش را از کف مینهد. ]آرتور شوپنهاور، ترجمه علي ثباتي[ |
|
تكنگاري دربارهي فرانتسكافكا يادداشت: گوستاو يانوش پير، زماني كه ديگر اميدهايش نوميد شده بود و گل جوانياش در زندان و آتش يهودستيزي شاخهاي خشك شده بود، تنها آن هنگام توانست پژواك صداي آقاي ك را دريابد. كافكا درآن روزهاي دور دست، در پراگ به او گفته بود كه زندگي جان كندن است و هستي در جدل نافرجامش با نيستي، نه پيروز كه تداوم ستيزهي اميد و نوميدي است. جواني عين اميد است و آرزو، اما لاجرم سالخوردهگي به او ميآموزد كه اميد ناب خيالي ناياب است. |
يادداشت: از روز نخستي كه ارسطو آغاز فلسفه را حيرت ناميد همواره ميشد دريافت كه اين گزاره، پيشفرضهاي فراواني را ناگفته، بيان كرده است. هدف من از نگارش اين كوتاه نيز پرسش از همين ناگفتههايي است كه با صداي بلند در ژرفاي پنهانمان بازگو ميشوند و به كردار ما شكل مي دهند بدون آنكه از خود جدايشان بدانيم. گويي اين خود ِما هستيم كه چنين مي بينيم نه اينكه ما تنها آني هستيم كه چنين به ما نموده ميشود. |
| پرونده |
|
شماره سوم، آذر 1387 فلسفه از نگاه فيلسوفان ![]() پروندههاي قبلي »
چهارمین پروندهي سايت اينك فلسفه با موضوع «شهر» منتشر خواهد شد. علاقهمندان ميتوانند مطالب خود را تا آخر دی 1387 به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند. لازم به ذكر است كه «اينك فلسفه» در پذيرش مطالب و نيز ويرايش آنها آزاد است.
|
| تبليغات |
![]() ![]() ![]() |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |