تبليغاتX
اینک فلسفه
ارسال مطلب به اينك فلسفه ‌‌


آخرین اخبار

:: گزارشی از جلسه نقد و بررسی ترجمه کتاب عهد جدید در انجمن حکمت و فلسفه ایران

:: متافیزیک در دوران مدرن؛ گزارش سخنراني سياوش جمادي در دانشگاه تهران

:: تخيل پايه‌ اصلي مهاجرت است؛ گزارشي از هم‌انديشي يك روزه «تخيل و مهاجرت»

:: هنر اسلامي با رويكرد هرمنوتيكي

:: سايت اينترنتي موسسه انتشارات حكمت راه اندازي شد

:: تمام اخبار

فرصت های شغلی فلسفه ‌‌

» جهت همکاری در فعالیتی تحقیقاتی در زمینه‌ی بررسي وضعيت فلسفه در ايران از دانشجویان و دانش‌آموختگان فلسفه در تهران و سایر شهرها دعوت به همکاری می‌شود. متقاضیان می‌توانند مشخصات خود را همراه با خلاصه‌ای از سوابق، تجربیات و مهارت‌ها و نیز ایمیل و تلفن تماس به آدرس philosophyresearch@gmail.com ارسال نمایند. پس از بررسی، نتیجه به متقاضیان اعلام خواهد شد.

» تمامی دانشجویان و دانش‌آموختگان فلسفه که آماده به کارند و در پی کار، می‌توانند خلاصه‌ای از مشخصات خود را شامل مهارت‌ها، سوابق و تجربیات‌شان و نیز ایمیل و شماره تماس به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند تا در سایت اینک فلسفه قرار گیرد. لازم به ذکر است این اطلاعات از طریق متقاضیان اعلام شده است و این سایت هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال صحت و سقم اطلاعات داده شده یا سوءاستفاده‌های احتمالی ندارد.

براي مشاهده‌ي ليست اين‌جا را ببينيد.


از سايت‌هاي ديگر

:: آیا علم از تکنولوژی جداست؟

:: بیرون آمدن از غار افلاطون

:: تقليد در انديشه ماکياولي، گزارش درس گفتارهاي سيدجواد طباطبايي- 4

:: تجربه‌های نمایشگاهی

:: گزارشی از آخرین سخنرانی فرید العطاس در انجمن جامعه شناسی ایران

:: گزارشي از سمینار تخصصی «ابن‌سینا» در پژوهشگاه علوم انسانی

:: «جمهور» خوانی با افلاطون- 2

:: پاسخ غلامحسین دینانی به پرسش‌های عماد افروغ درباره کتاب «نصیر‌الدین طوسی، فیلسوف گفت‌و‌گو»

:: سخنرانی عماد افروغ در نشست شهر کتاب درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی نوشته غلامحسین دینانی

:: سخنرانی رضا داوری اردکانی در نشست شهر کتاب درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی

:: سخنرانی غلامحسین ابراهیمی دینانی در شهر کتاب مرکزی درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی

:: همایش "تربیت فلسفی و فلسفه تربیت" برگزار می‌شود

:: "شکاف علم و تکنولوژی در ایران" بررسی می‌شود

:: فلسفه فيلم نوشته‌ي توماس وارتنبرگ

:: اخلاق و کلاس درس فلسفه

:: تمام پيوندها


صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l تالار گفت‌وگو l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر


موضوع: کتاب و نشریات l یکشنبه نوزدهم آبان 1387 l  

 ناژين صفوى مقدم


هانری برگسونقرن بيستم به همان اندازه كه عصر فلسفه هاى علمى، منطقى، تحليلى و زبانى بود، شاهد ظهور فلاسفه بزرگى بوده است كه در قالب مكاتب و جريان‌هاى مختلف فكرى به وجوه ديگرى از انديشه از قبيل خود انسان و دنياى پيچيده درونى او پرداختند. هانرى برگسون فيلسوف برجسته فرانسوى از اين جمله است كه در اين نوشتار به موضوع خنده پرداخته است.

هانرى برگسون فيلسوف فرانسوى (۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹) يكى از فيلسوفانى است كه به مبحث خنده به طور جدى پرداخته و با نگاهى فيلسوفانه به آن توجه كرده است. او در رساله‌اش با نام خنده سرچشمه هاى ذهنى، روانى و عاطفى خنده را مورد بحث و بررسى قرار داده و نيروهاى برانگيزاننده‌ي خنده و ماهيت انرژى آزاد شده در اثر خنديدن را مطالعه كرده است. برگسون در سال ۱۹۱۰ اين كتاب جذاب خود را تأليف كرد يعنى درست در آن زمان كه مى‌خواست براى رفع خستگى از كار و كوشش چند ساله، ذهن را به چيزى مشغول كند تا از مطالعات فلسفى فراغتى داشته باشد. آن‌چه در اين كتاب در باب علت موضوع و معنى خنده بيان شده بسيار عميق، دقيق و متكى بر مطالعات نظريات فلاسفه و روانشناس‌هاى ديگر، از قديم و معاصر است.

بسيارى از فلاسفه، همواره در پى آن بودند كه راز خنده را بدانند. برگسون اولين نتيجه اى كه از تحقيق خودش بدست آورد اين است كه خنده جز در عالم انسانى وجود ندارد، يعنى نه فقط تنها انسان است كه مى‌خندد بلكه هم تنها انسان است كه مى خنداند. و قبل از آن كه انسان حيوان ضاحك باشد، حيوان مضحك است. برگسون بر خلاف اسلاف خود كه انسان را حيوانى ضاحك مى‌دانستند، انسان را حيوانى مضحك مى‌داند.

غير از اين نكته دقيق، نكته ديگرى هست كه هيچ فيلسوفى به آن توجه نكرده و آن اين كه حصول خنده دو شرط اصلى دارد: اول يك نوع فراغت و بى طرفى، يعنى حالتى كه خالى از تأثر باشد. پس اگر بتوانيم از حس رقت و همدردى كه مناظر زندگى انسانى در ما ايجاد مى‌كند جلوگيرى كنيم، بسيارى از آن مناظر جنبه‌ي جدى خود را از دست خواهند داد و مضحك خواهند شد. اقتضاى دوم خنده، اجتماع انسانى است. به اين معنا كه شما هم بايد در حلقه جمعيتى باشيد تا با خنده آن‌ها خنده‌تان بگيرد. پس خنده يك امر اجتماعى است و همانند عواطف اجتماعى بايد علتى و مقصدى داشته باشد. خنده بر خلاف آن‌چه بسيارى از روان‌شناسان پنداشته اند، از حسن زيباپرستى ناشى نمى‌شود، چون خنده پاسخ يك احتياج اجتماعى است، خنده براى برطرف كردن معايب و نواقصى است كه در حيات اجتماعى پديد آمده است. به عنوان مثال مردى را تصور كنيد كه با عجله در وسط خيابان مى‌دود و ناگهان پايش به روى پوست موزى كه بر سر راهش گذاشته‌اند مى‌لغزد و مى‌افتد. همه رهگذرها به او مى‌خندند. در اين‌جا و در موارد مشابه، خنده براى آن است كه اين خطا كاران متوجه خطاى خود شوند اما نبايد تصور كرد، كه اجتماع به هر خطايى مى‌خندد. نفس خطا هميشه خطاست، اجتماع چون مى‌خواهد كه چنين گيج‌هايى به خود آيند، ناچار به آن‌ها مى‌خندد.

 و اما در مورد قيافه‌ها، حالت هر قيافه را هر قدر كه طبيعى‌تر و آسان‌تر بتوان به يك گرفتارى يا به يك كيفيت نفسانى تعبير كرد، بيشتر خنده‌آور خواهد بود. حال ديگر به آسانى مى توان دانست كه چرا كاريكاتور خنده آور است . تا اين‌جا آنچه بيان شد، كيفيت خنده در اشكال و صور بود. اكنون مى‌خواهيم بدانيم كه چگونه ممكن است كه يك عمل انسانى خنده بياورد و يا با توجه به نظريه برگسون، چگونه ممكن است كه يك انسان از جنبه اعمال و رفتارش مورد خنده قرار بگيرد.

بايد بدانيم كه زندگى آدمى با تكرار ناسازگار است. حركت اگر مكرر و خودكار شد ديگر حركت زندگى انسان نيست بلكه حركت ماشين است.

اما در مورد تمام اين قوانين دو نكته‌ي اصلى را كه برگسون هميشه برآن تأكيد دارد و نظريه‌ي خاص اوست نبايد از نظر دور داشت: يكى آن‌كه عامل چنين نمايشى بايد انسان باشد. ديگر آن كه موجب اين نمايش بايد داراى نوعى خشونت ماشينى و يا غفلت باشد تا خنده بياورد.

برگسون در آغاز فصل آخر كتابش بحث مفصلى از معنى و غرض اجتماعى خنده پيش مى آورد. وى مى‌گويد: هر گاه عضوى از اعضاى اجتماع، خود را از جريان عادى زندگانى اجتماعى عقب كشيد و آن قدر به خود پرداخت كه از ديگران غافل شد؛ آن وقت است كه خنده سر مى‌رسد. هر اجتماعى، خواه بزرگ باشد خواه كوچك، نمى‌تواند مزاج‌هاى ناجور و غير همرنگ را تحمل كند پس مى‌خواهد كه آن‌ها را همرنگ خود كند و از اين راه به اصطلاح افراد ناباب را باب خود كند. پس خنده با حس تحقير خفيفى كه نسبت به شخص برمى‌انگيزد، در حقيقت، تنبيهى است از سوى اجتماع نسبت به فرد غافل و سرزنشى است نسبت به آنان كه ناسازگارند.

اين عدم سازگارى ممكن است جنبه‌هاى گوناگونى داشته باشد. حال مى‌خواهيم بدانيم چگونه مى شود كه انسان از جهت صفاتش با اجتماع ناسازگار در مى‌آيد و در نتيجه موضوع خنده قرار مى‌گيرد. برگسون براى پاسخ دادن به اين مسأله دو عقيده‌ي مختلف را مطرح مى كند و با انتقاد از آن‌ها نظر خود را بيان مى‌نمايد.

عقيده‌ي اول: بعضى گفته‌اند: معايب كوچك اخلاقى است كه موجب خنده مى‌شود. اين حرف تا حدى درست است اما تمام نيست. زيرا اولاً عيب اخلاقى چيزى نيست كه قابل اندازه‌گيرى باشد. اگر عيبى خنده آور است نه براى آن است كه كوچك است. چون خنده‌آور است، پيش خود خيال مى‌كنيم كه پس بايد كوچك باشد تا مثلاً با خنده‌اى اصلاح شود. اما اين استدلال كه آن نتيجه را داده است اصلاً درست نيست، زيرا چنين استدلالى بايد مبتنى بر اين تصور باشد كه خنده يك تنبيه خفيف است. بر عكس خنده مجازات بسيار شديدى است. هيچ تنبيه ديگرى اين قدر خوار كننده نيست. از اين گذشته مگر تنها صفات بد انسانى است كه موجب خنده مى‌شود بسيار اتفاق مى افتد كه به صفات نيك هم‌نوعان خود نيز مى‌خنديم. مگر ممكن نيست كه قهرمان يك واقعه خنده آور يا يك داستان خنده‌آور يك شخص اخلاقى باشد. حتى ممكن است نيت شخص خير و اراده اش از روى اصول اخلاق باشد با اين همه رفتارش خنده آور باشد.

حاصل آن‌كه، مضحك بودن صفات مضحك آدمى نه از آن است كه آن صفات غير اخلاقى هستند، بلكه از آن جهت است كه آن صفات را اجتماع نمى‌پسندد. اينك بعد از اين بحث اين مسأله پيش مى‌آيد كه آيا يك صفت غيراخلاقى همين قدر كه غير اجتماعى بود كافى است كه موجب خنده شود يا اقتضاى ديگرى هم دارد.

خلاصه آن‌كه فرقى نمى‌كند كه صفتى بد يا خوب باشد، خفيف باشد يا شديد، همين اندازه كه غير اجتماعى بود و عاطفه‌اى هم برنينگيخت باز هم نمى‌گوييم كه بى‌شك خنده آور خواهد شد، مى‌گوييم كه چنين امكانى خواهد داشت كه خنده آور باشد. گفتيم كه يك علت آن‌كه انسان خنده آور مى‌شود اين است كه در آن لحظه از خود غافل مى‌شود ، اگر كار خنده آورى مى كند يا اگر حرفى خنده آور مى‌شود و يا اگر دچار وضع خنده آورى است در هر حال از خود غافل است و خنده نيز از همان‌جا شروع مى شود كه اين معنى گيجى است.

گيجى به هر صورت كه باشد خنده آور است. يك علت ديگر آن‌كه صفتى خنده آور است اين كه شخص از وجود آن صفت در خودش غافل است. اگرچه اين غفلت موقتى باشد و خنده نيز تا وقتى است كه چنين غفلتى دوام دارد. گفتيم برگسون براى بيان اين مطلب كه چگونه مى‌شود انسان از جهت صفت، خنده آور شود، دو عقيده را مطرح كرد، اينك عقيده دوم: تئوفيل گوتيه گفته است: «كميك‌هاى شديد از بى‌عقلى بر مى‌خيزد.» ديگران نيز اين نظر را دنبال كرده و گفته‌اند: «آن‌چه ما را به خنده در مى‌آورد بى‌عقلى است كه در صورت يك عمل مجسم گردد» و باز گفته‌اند: هر گاه بى‌عقلى ظاهر شود و بلافاصله تنبيه گردد خنده‌آور خواهد شد. اين نظرها درباره‌ي خنده تا حدى و از جهتى درست هستند، زيرا اولاً به نوع خاصى در كميك‌هاى قوى صدق مى‌كنند، ديگر آن‌كه از اصل و منشأ خنده با اين قبيل تعريف‌ها غفلت مى‌شود. چون كه منشأ خنده بى‌عقلى نيست؛ منشأ خنده چيزى ديگرى است كه گاهى هم در صورت خاصى از بى‌عقلى ظاهر مى‌گردد. آن بى‌عقلى كه ما به آن مى‌خنديم نوع مخصوصى است وگرنه به طور كلى بى‌عقلى نه تنها خنده آور نيست بلكه گاهى هم غم آور است.

شكى نيست كه توانايى يادآورى خاطره‌هاى گذشته شرط لازم حكم درست عقل است اما از طرف ديگر، باز براى آن‌كه عقل درست حكم كند، بايد بتوان بسيارى از خاطره‌هاى گذشته را فراموش كرد. پس عقل يك نوع كوشش ذهنى است براى آن كه شخص در هر لحظه حال و مقام حاضر را خوب درك كند و به اقتضاى آن سخن بگويد و به تناسب آن رفتار كند و هر گاه كه حال و مقام عوض شد انديشه‌ي آن حال و مقام هم عوض بشود. پس اين تغيير و تحولى كه دائماً در انديشه‌ي ما حاصل مى‌شود بر اثر تجددى است كه مدام در عالم واقع به ظهور مى‌رسد. پس براى آن‌كه خوب زندگى كنيم بايد بر جريان دائم زندگى دقت مداوم داشته باشيم. چنين دقت پيوسته‌اى برجريان زندگى را اصطلاحاً عقل ناميدند.

حاصل سخن آن‌كه: خنده بر هر كه و بر هر چه باشد، هميشه يك وسيله مجازات و اصلاح و تنبيه است. اين نكته‌اى است كه از آغاز تا اين جا كه پايان سخن است همواره مورد توجه خاص برگسون بوده است. او مى‌گويد: هر قدر اجتماع رو به كمال مى‌رود، توقعش از اعضاى خودش بيشتر مى‌شود و مى‌خواهد كه آن‌ها پيوسته هوشيارتر و قابل انعطاف‌تر باشند. خنده همراه با نشاطى كه در ديگران بر مى‌انگيزد، نسبت به آن‌كه موضوع خنده است تحقير خفيفى نيز ايجاد مى‌كند و تنها از همين راه است كه جامعه مى‌تواند از گيج ها؛ كودن‌ها، و احمق‌ها انتقام بگيرد.



رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. الف

قبل از آن که بحث از کتاب دوم، بتا، را شروع کنم لازم است تا به چند موضوع اشاره کنم که هر چند به کتاب آلفا مربوط می شود اما به این کتاب نیز ربط دارد.

الف- مسئله سن و طریقت، با رجوع به نظام تربیتی در جمهور (vii.537-41) دیدگاه افلاطون در مورد رابطه سن و کشف حقیقت روشن می شود که همین امر در قوانین نیز مبنای عدم جواز بررسی قوانین برای جوانان شده است. در اینجا لازم است تا به دیالکتیک توجه شود که نسبت مستقیمی بین پیمودن طریق و کشفت حقیقت در آن وجود دارد و یادآوری پیش درآمد شعر پارمنیدس نیز ضروری است که در آن، با تکرار عمدی واژه راه (οδός)، پیمودن طریق از سوی خود شاعر برای کشف راه حقیقت و خطا نمونه ای از آن نسبت مستقیم است...

رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. ب

همان‌طور که در بحث‌های مستقیم قبلی‌مان تجربه کرده بودیم، نوعی تفاوت دیدگاه در تفسیر هر کدام از ما نسبت به متن افلاطون وجود دارد که باید قابلیت و قدر آن دانسته شود. چراکه با خودآگاهی به آن می توانیم این دو نگاه متفاوت را به نوعی دونوازی فکری تبدیل کنیم که هر یک می کوشد به دیگری لحن و بعدی متفاوت بدهد. می توانم این تفاوت را به این شکل خلاصه کنم که تفسیر تو ماهیت عملی بیشتری دارد، به این معنا که کاملا ناظر به جامعه یونانی و بستر اسطوره ای و تاریخی آن است. در حالی‌که نگاهی که من به افلاطون دارم می کوشد بیشتر جریانی کلی را به عنوان بستر اصلی محاوره دنبال کند. این تفاوت دید در بحث قوانین منجر به تفسیری متفاوت از مراسم همنوشی می‌شود...


كانت 1 - نقد عقل محض 1

ايده‌آليسم آلماني: نوشته حاضر در ادامه بحث‌مان است اما به دلیل تأخیری که در مباحثه‌مان داشتیم، مجبورم تا کمی به عقب برگشته و از بحث قبلی شروع کنم. با این کار هم یادآوری جزیی از مطالب قبلی به وجود می‌آید و هم مباحثه ما با انسجام بهتری پی‌گیری می‌شود. این نوشته از B556 شروع و تا پایان پاراگراف B576 ادامه دارد. من سعی می‌کنم تا در این سلسله نوشته‌ها، تنظیم بحث را بنابر عناوین هر مبحث از کریتیک در نظر بگیرم و...

 

کانت1 - نقد عقل محض 2

ايده‌آليسم آلماني: تعارضی که کانت در این بخش شرح می‌دهد به این صورت می‌تواند خلاصه شود:

1. از یک سو نظم پدیداری که در ادارک ما خود را نشان می‌دهد، سلسله بی‌انتهایی از علت‌ها و معلول‌ها را لازم می‌آورد، که حضور هر یکی مستلزم دیگری است و حلقه‌ای از این زنجیره را نمی‌توان به صورت جدای از آن در نظر گرفت؛ یعنی هر یک از حلقه‌ها امری مشروط به قبل و بعد از خود است. این ایده را ما به عنوان ضرورت طبیعی می‌شناسیم.


ادبيات چيست؟ادبیات چیست؟

فلسفه تحليلي: رابرت استکر (Robert Stecker) در رشته‌های فلسفه‌ی ادبیات‌، فلسفه‌ی اخلاق و تاریخ فسفه‌ی مدرن صاحب نظر است و آثار متعددی در زمینه‌ی فلسفه‌ی ادبیات به رشته‌ی تحریر درآورده است. مقاله‌ای که برگردان آن در پی می‌آید در آنتولوژی مقالات فلسفه‌ی ادبیات (انتشارات Blackwell) در کنار آثاری از مهم‌ترین فلاسفه‌ی تحلیلی و قاره‌ای هم‌چون پیتر لامارک‌، دونالد دیویدسون، دیوید لوییس، مارتا نوسبام، و... آمده است که نشانه‌ی اهمیت و جایگاهِ نظری این فیلسوف در حوزه‌ی فلسفه‌ی ادبیات است. 

 

thinkerسنجشگرانه اندیشی چیست؟

مقاله: سنجشگرانه اندیشی (یا "تفکر نقدی" یا "تفکر نقادانه" یا "تفکر انتقادی") ترکیبی از دانش و مهارت است که به فرد اندیشنده امکان می دهد که، به طور خلاصه، از خطاهای گوناگون در روند اندیشیدن مصون بماند و از کوتاه ترین مسیر به سمت هدفی که از اندیشیدنش دارد حرکت کند. همان گونه که از همین تعریف ناقص و ابتدایی بر می آید، پیش فرض سنجشگرانه اندیشی این است که اندیشیدن یک فعالیت است، فعالیتی که معطوف به هدفی است و همانند هر فعالیت دیگری آفاتی دارد.


فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشه‌ي دیلتای

هرمنوتيك: حوزه مطالعاتی ویلهلم دیلتای، فیلسوف نامدار حوزه معرفت‌شناسی و هرمنوتیک، گستره‌ای وسیع و نه چندان یکدست دارد. از این‌رو می‌کوشیم تا در این مجال اندک، تنها به خوانش گوشه‌هایی از این گستره بپردازیم که در تعریف و تعین مباحث آمده در عنوان نوشتار، نقش صریح‌تری داشته‌اند. در تعیین مسیر بحث خویش تابع اصل‌ معروف "دور هرمنوتیک" خواهیم بود که بنا بر آن، هر پدیدار خاص زمانی را نه به نحو انفرادی و در استقلال از سایر پدیدارها، که تنها در زمینه و بستر زمانی و فرهنگی جامعی باید فهمید، که با مؤلفه‌های گوناگون خویش، عامل اصلی و گاه پنهان تعین آن پدیدار بوده است. نيز می‌کوشیم تا نخست، به ارائه‌ي تبیینی کوتاه از شرایط فکری حاکم بر زمانه دیلتای بپردازیم؛ چیزی که به تبعیت از خود او، بخشی از "روح زمانه" آن عصر خواهیم نامید.

درباره‌ی پوچی وجود

ترجمه: پوچی وجود در هیئت تامّی که وجود به خود می‌گیرد آشکار می‌شود: در لایتناهی زمان و مکان که با تناهی آدمی در این هر دو امر مقابل می‌نشیند؛ در هم‌اکنون گذرنده، چنان‌چون یگانه هیئتی که در آن فعلیت وجود دارد؛ در علیت‌ناپذیری و نسبیتِ چیزها؛ در شدنی پی‌درپی بی‌آن‌‌که بودنی؛ در میل پی‌درپی بی‌ارضاء؛ در استیصال و تکاپوی پی‌درپی‌ای که زندگی بدان بسته است؛ زمان و رو در زوال داشتن تمامی چیزهایی که در زمان وجود دارند و زمان خودْ پدید‌شان‌ می‌آورد راستْ همان هیئتی‌ست که اراده‌ی معطوف به زیستن، که در مقام شیئی‌ فی‌نفسه ‌بی‌زوال است، تحتِ آن پوچی تکاپوی خویش را بر خود آشکاره می‌سازد. زمان آن چیزی‌ست که از رهگذرش هر آن چه هست در دستان ما به نیستی آمده همهْ ارزش‌های راستین‌اش را از کف می‌نهد. ]آرتور شوپنهاور، ترجمه علي ثباتي[


تك‌نگاري درباره‌ي فرانتس‌كافكا

يادداشت: گوستاو يانوش پير، زماني كه ديگر اميدهايش نوميد شده بود و گل جواني‌اش در زندان و آتش يهودستيزي شاخه‌اي خشك شده‌ بود، تنها آن هنگام توانست پژواك صداي آقاي ك را دريابد. كافكا درآن روزهاي دور دست، در پراگ به او گفته بود كه زندگي جان كندن است و هستي در جدل نافرجامش با نيستي، نه پيروز كه تداوم ستيزه‌ي اميد و نوميدي است. جواني عين اميد است و آرزو، اما لاجرم سالخورده‌گي به او مي‌آموزد كه اميد ناب خيالي ناياب است.

ناخشنودي و نابسندگي

يادداشت: از روز نخستي كه ارسطو آغاز فلسفه را حيرت ناميد همواره مي‌شد دريافت كه اين گزاره، پيش‌فرض‌هاي فراواني را ناگفته، بيان كرده است. هدف من از نگارش اين كوتاه نيز پرسش از همين ناگفته‌هايي است كه با صداي بلند در ژرفاي پنهانمان بازگو مي‌شوند و به كردار ما شكل مي دهند بدون آن‌كه از خود جدايشان بدانيم. گويي اين خود ِما هستيم كه چنين مي بينيم نه اين‌كه ما تنها آني هستيم كه چنين به ما نموده مي‌شود.



:: شهر و هویت

:: به چه معنا استعاره بي‌معناست

:: گزارشی از جلسه نقد و بررسی ترجمه کتاب عهد جدید در انجمن حکمت و فلسفه ایران

:: آیا فیلم هنر است؟؛ نويسنده: بريس گوت

:: فلسفه و نظریه فیلم؛ نويسنده: بريس گوت

:: سنجشگرانه اندیشی در ایران

:: خِرد اُسقف برکلی

:: تخيل پايه‌ اصلي مهاجرت است؛ گزارشي از هم‌انديشي يك روزه «تخيل و مهاجرت»

:: رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. الف

:: رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. ب

:: آیا باید از فرگه هم ترسید؟

:: سايت اينترنتي موسسه انتشارات حكمت راه اندازي شد

:: درباره‌ی پوچی وجود

:: متافیزیک در دوران مدرن؛ گزارش سخنراني سياوش جمادي در دانشگاه تهران

:: فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشه‌ي دیلتای

:: كانت 1 - نقد عقل محض 1

:: کانت1 - نقد عقل محض 2

:: مباحث «نقد عقل محض» کانت

:: «ادبیات چیست؟»

:: کواين و فلسفه‌ورزی روی قايق

:: آرشیو همه مطالب


 


 

پرونده

شماره سوم، آذر 1387
فلسفه از نگاه فيلسوفان


پرونده‌هاي قبلي

» چهارمین پرونده‌ي سايت اينك فلسفه با موضوع «شهر» منتشر خواهد شد. علاقه‌مندان مي‌توانند مطالب خود را تا آخر دی 1387 به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند. لازم به ذكر است كه «اينك فلسفه» در پذيرش مطالب و نيز ويرايش آن‌ها آزاد است.

تبليغات







عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان