| ارسال مطلب به اينك فلسفه |
|
»
يونان
»
هرمنوتيك
|
| آخرین اخبار |
| فرصت های شغلی فلسفه |
|
» جهت همکاری در فعالیتی تحقیقاتی در زمینهی بررسي وضعيت فلسفه در ايران از دانشجویان و دانشآموختگان فلسفه در تهران و سایر شهرها دعوت به همکاری میشود. متقاضیان میتوانند مشخصات خود را همراه با خلاصهای از سوابق، تجربیات و مهارتها و نیز ایمیل و تلفن تماس به آدرس philosophyresearch@gmail.com ارسال نمایند. پس از بررسی، نتیجه به متقاضیان اعلام خواهد شد.
»
تمامی دانشجویان و دانشآموختگان فلسفه که آماده به کارند و در پی کار، میتوانند خلاصهای از مشخصات خود را شامل مهارتها، سوابق و تجربیاتشان و نیز ایمیل و شماره تماس به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند تا در سایت اینک فلسفه قرار گیرد.
لازم به ذکر است این اطلاعات از طریق متقاضیان اعلام شده است و این سایت هیچگونه مسئولیتی در قبال صحت و سقم اطلاعات داده شده یا سوءاستفادههای احتمالی ندارد.
براي مشاهدهي ليست
اينجا
را ببينيد.
|
| از سايتهاي ديگر |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l تالار گفتوگو l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
|
موضوع: تجربههاي ديگر
l
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
l
عابد کانور |
|
زندگی در یک فضای فرهنگی غالبا چنان فرد را در قالب خاص خود تعریف می کند و چنان هویت فکری و چارچوبهای کلی اندیشه او را تعیین میکند که فرد به ندرت میتواند نگاهی مستقل به این فضا داشته باشد و حتی زمانی که رابطه خود را به شکلی واگرا و در صورتی پرتنش با این چارچوب تعریف میکند، باز هم در غالب امکانات موجود در این فضاست که آن را مورد نقد و انتقاد قرار میدهد. در این میان آنچه که میتواند پرتوی تازهای بر هر تامل فکری در باب یک فضای فرهنگی بیافکند، فاصلهگیری مقطعی با این فضا و تعریف دوباره آن در افق و متنی تازه است. مسافرتی که برای ادامه تحصیل به اروپا داشتهام، به طور موقتی این امکان فاصلهگیری با خاستگاه فرهنگیام را فراهم آورده و من هم براساس پیشنهاد و به دعوت دو سه تن از دوستان خواهم کوشید از این امکان مهیا شده استفاده کنم و تجربه درونی (یا به زبان پدیدارشناسی زیستهام از) این فاصله و تفاوت فرهنگی را به موضوعی برای بحث و تبادل نظر بدل کنم. قبل از پرداختن به اولین طرح مسأله، شاید گفتن چند نکته بیاهمیت نباشد. از آنجا که این نوشتهها ذاتا و در وهله اول به موضوعاتی انضمامی و موردی خواهند پرداخت، خواهم کوشید زبان روایی ساده را در طرح مسائل حفظ کنم تا استفاده از اصطلاحات فلسفی موجب سنگینی بحث و به تبع توقف آن نشوند. نکته قابل توجه دیگر اینکه این مطالب که بدون هیچ نظم و جهتگیری خاص قبلی طرح میشوند، میتوانند زمینهساز بحثهایی چند جانبه و یک هماندیشی ساده در باب مسایلی باشند که برای تمام ما معنا و اهمیتی مشترک دارند. بدین جهت مخاطبان خودم را در این نوشتهها مستقیما در گفتوگو شرکت خواهم داد و از تمام خوانندگان میخواهم که نظر و نقد خود را بدون در نظر گرفتن واسطههای معمول، به طور مستقیم مطرح کنند، بلکه ابعاد نهفته این مطالب مطرح شده در معرض تحلیل بیشتری قرار بگیرند.
■ نظام آموزشی فلسفه دوره آموزشی من با یک دوره کلاسهای فشرده در لوگزامبورگ شروع شد. این کلاسها در قالب درسگفتارهای فلسفی و توسط دو استاد از دانشگاههای فرانسه و دو استاد از دانشگاههای ایتالیا و با محوریت فلسفه فیشته برگزار شدند. قبل از آنکه به موضوع این درس گفتارها و چگونگی توجه آنها به فلسفه فیشته بپردازم، لازم است کمی درباره نظام آموزشی فلسفه در آلمان و فرانسه توضیح دهم. کلاس های فلسفه در نظام آموزشی آلمان و فرانسه معمولا در دو غالب کلی ارایه میشوند: 1. درس گفتار (به آلمانی Vorlesung و به فرانسوی cours magistral)؛ این شیوه تدریس بیشتر نوعی تکگویی استاد براساس متنی است که در رابطه با موضوع درس آماده کرده است. استاد در طول مدت دو ساعت (با یک فرصت ده دقیقهای تنفس) درس گفتار خود را براساس الگویی شخصی ارایه میکند و دانشجویان میتوانند تقریبا در هر بخش از درسگفتار با طرح پرسش یا نظر خود، وقفهای کوتاه (و گاه خیلی بلند!) در تکگویی استاد به وجود آورند. اما چارچوب اصلی درسگفتار همچنان تکگویی استاد بر اساس متن آماده شده است. این متون که تقریبا همگی حاصل مطالعات متمرکز و تاملات شخصی استاد هستند، نقش ستون فقرات مباحث کلاس درس را بازی میکنند. به این شکل که هر چقدر استاد در تکگویی خود از موضوع اصلی فاصله بگیرد و هر چقدر بحث و تحلیلهای زندهی کلاس از محور اصلی دور شود، همواره امکان بازگشت به مبحث اصلی وجود دارد. از طرف دیگر چون تفکر و تحلیل فلسفی مکتوب تبدیل به یک سنت دانشگاهی شده و کمتر استادی بدون دستنوشتههای منظم خود تدریس میکند، متون پایه درس گفتارها غالبا زمینهساز تألیف مقالههای علمی و گاه کتابهای فلسفی میشوند. به همین دلیل تقریبا تمام استادهایی که تا به حال به نحو مستقیم یا غیرمستقیم شناختهام، فارغ از سن و سوابق تدریس خود، تعداد قابل توجهی مقاله و کتاب منتشر کردهاند. 2. سمینار (به آلمانی Seminar و به فرانسه séminaire) که بیشتر بر پایه نوعی گفتوگوی بین استاد و دانشجوها صورت میپذیرد. در اکثر سمینارها استاد یا یکی از دانشجوها مطلبی را در قالب توضیحاتی کوتاه طرح میکنند و هنگامی که مباحثه میان دانشجویان شکل گرفت، استاد نقش ناظر و گاه حتی یک از طرفین در بحث را بازی میکند. در فرانسه معمولا درسگفتارها صورت اصلی کلاسهای درس فلسفه را تشکیل میدهند و سمینارها معمولا در گردهماییهای علمی برگزار میشود. چیزی که در هر دو شکل تدریس فلسفه برای دانشجویان خارجی قابل توجه است، تسلط استاد به مطلب مورد تدریس و مهمتر از آن زمانی است که برای آماده کردن یادداشتهای خود گذاشته است. به نحوی که به ندرت میتوانم از جلسه تدریسی یاد کنم که در طول آن، هیچ نکته جدید و جالب توجهی نیافته باشم. تمرکز مدرس بر موضوع مورد تدریسش و آمادگی بالا برای ارائه مطلب، به شکلی بدیع امکان تماس دانشجو با آن موضوع را فراهم میکند؛ در فضایی که به تبع این آمادگی و تمرکز فکری مهیا شده، گویی مسأله برای اولین بار مطرح میشود. برایم کم پیش نیامده که در زمان تنفس بین دو جلسه شاهد چهره بهتزده دانشجویانی باشم که گره پیشانیشان نشان از سنگینی موضوع مورد بحث و درگیری فکری با آن داشته است. درسگفتارهای لوگزامبورگ هم در چنین فضایی ارایه شدند. تلاشی که برای طرح دوباره فلسفه فیشته در قالب نوعی استعلاگرایی در این درسگفتارها صورت پذیرفت، مسیر پژوهش بسیاری از دانشجویان را به شکل تعیینکنندهای تغییر داد. در یادداشت بعدی در باره این درسگفتارها بیشتر توضیح خواهم داد. |
|
رسالههاي افلاطون-1، قوانين-2. الف قبل از آن که بحث از کتاب دوم، بتا، را شروع کنم لازم است تا به چند موضوع اشاره کنم که هر چند به کتاب آلفا مربوط می شود اما به این کتاب نیز ربط دارد. الف- مسئله سن و طریقت، با رجوع به نظام تربیتی در جمهور (vii.537-41) دیدگاه افلاطون در مورد رابطه سن و کشف حقیقت روشن می شود که همین امر در قوانین نیز مبنای عدم جواز بررسی قوانین برای جوانان شده است. در اینجا لازم است تا به دیالکتیک توجه شود که نسبت مستقیمی بین پیمودن طریق و کشفت حقیقت در آن وجود دارد و یادآوری پیش درآمد شعر پارمنیدس نیز ضروری است که در آن، با تکرار عمدی واژه راه (οδός)، پیمودن طریق از سوی خود شاعر برای کشف راه حقیقت و خطا نمونه ای از آن نسبت مستقیم است... |
رسالههاي افلاطون-1، قوانين-2. ب همانطور که در بحثهای مستقیم قبلیمان تجربه کرده بودیم، نوعی تفاوت دیدگاه در تفسیر هر کدام از ما نسبت به متن افلاطون وجود دارد که باید قابلیت و قدر آن دانسته شود. چراکه با خودآگاهی به آن می توانیم این دو نگاه متفاوت را به نوعی دونوازی فکری تبدیل کنیم که هر یک می کوشد به دیگری لحن و بعدی متفاوت بدهد. می توانم این تفاوت را به این شکل خلاصه کنم که تفسیر تو ماهیت عملی بیشتری دارد، به این معنا که کاملا ناظر به جامعه یونانی و بستر اسطوره ای و تاریخی آن است. در حالیکه نگاهی که من به افلاطون دارم می کوشد بیشتر جریانی کلی را به عنوان بستر اصلی محاوره دنبال کند. این تفاوت دید در بحث قوانین منجر به تفسیری متفاوت از مراسم همنوشی میشود... |
|
ايدهآليسم آلماني: نوشته حاضر در ادامه بحثمان است اما به دلیل تأخیری که در مباحثهمان داشتیم، مجبورم تا کمی به عقب برگشته و از بحث قبلی شروع کنم. با این کار هم یادآوری جزیی از مطالب قبلی به وجود میآید و هم مباحثه ما با انسجام بهتری پیگیری میشود. این نوشته از B556 شروع و تا پایان پاراگراف B576 ادامه دارد. من سعی میکنم تا در این سلسله نوشتهها، تنظیم بحث را بنابر عناوین هر مبحث از کریتیک در نظر بگیرم و...
|
ايدهآليسم آلماني: تعارضی که کانت در این بخش شرح میدهد به این صورت میتواند خلاصه شود: 1. از یک سو نظم پدیداری که در ادارک ما خود را نشان میدهد، سلسله بیانتهایی از علتها و معلولها را لازم میآورد، که حضور هر یکی مستلزم دیگری است و حلقهای از این زنجیره را نمیتوان به صورت جدای از آن در نظر گرفت؛ یعنی هر یک از حلقهها امری مشروط به قبل و بعد از خود است. این ایده را ما به عنوان ضرورت طبیعی میشناسیم. |
|
فلسفه تحليلي: رابرت استکر (Robert Stecker) در رشتههای فلسفهی ادبیات، فلسفهی اخلاق و تاریخ فسفهی مدرن صاحب نظر است و آثار متعددی در زمینهی فلسفهی ادبیات به رشتهی تحریر درآورده است. مقالهای که برگردان آن در پی میآید در آنتولوژی مقالات فلسفهی ادبیات (انتشارات Blackwell) در کنار آثاری از مهمترین فلاسفهی تحلیلی و قارهای همچون پیتر لامارک، دونالد دیویدسون، دیوید لوییس، مارتا نوسبام، و... آمده است که نشانهی اهمیت و جایگاهِ نظری این فیلسوف در حوزهی فلسفهی ادبیات است.
|
مقاله: سنجشگرانه اندیشی (یا "تفکر نقدی" یا "تفکر نقادانه" یا "تفکر انتقادی") ترکیبی از دانش و مهارت است که به فرد اندیشنده امکان می دهد که، به طور خلاصه، از خطاهای گوناگون در روند اندیشیدن مصون بماند و از کوتاه ترین مسیر به سمت هدفی که از اندیشیدنش دارد حرکت کند. همان گونه که از همین تعریف ناقص و ابتدایی بر می آید، پیش فرض سنجشگرانه اندیشی این است که اندیشیدن یک فعالیت است، فعالیتی که معطوف به هدفی است و همانند هر فعالیت دیگری آفاتی دارد. |
|
فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشهي دیلتای هرمنوتيك: حوزه مطالعاتی ویلهلم دیلتای، فیلسوف نامدار حوزه معرفتشناسی و هرمنوتیک، گسترهای وسیع و نه چندان یکدست دارد. از اینرو میکوشیم تا در این مجال اندک، تنها به خوانش گوشههایی از این گستره بپردازیم که در تعریف و تعین مباحث آمده در عنوان نوشتار، نقش صریحتری داشتهاند. در تعیین مسیر بحث خویش تابع اصل معروف "دور هرمنوتیک" خواهیم بود که بنا بر آن، هر پدیدار خاص زمانی را نه به نحو انفرادی و در استقلال از سایر پدیدارها، که تنها در زمینه و بستر زمانی و فرهنگی جامعی باید فهمید، که با مؤلفههای گوناگون خویش، عامل اصلی و گاه پنهان تعین آن پدیدار بوده است. نيز میکوشیم تا نخست، به ارائهي تبیینی کوتاه از شرایط فکری حاکم بر زمانه دیلتای بپردازیم؛ چیزی که به تبعیت از خود او، بخشی از "روح زمانه" آن عصر خواهیم نامید. |
ترجمه: پوچی وجود در هیئت تامّی که وجود به خود میگیرد آشکار میشود: در لایتناهی زمان و مکان که با تناهی آدمی در این هر دو امر مقابل مینشیند؛ در هماکنون گذرنده، چنانچون یگانه هیئتی که در آن فعلیت وجود دارد؛ در علیتناپذیری و نسبیتِ چیزها؛ در شدنی پیدرپی بیآنکه بودنی؛ در میل پیدرپی بیارضاء؛ در استیصال و تکاپوی پیدرپیای که زندگی بدان بسته است؛ زمان و رو در زوال داشتن تمامی چیزهایی که در زمان وجود دارند و زمان خودْ پدیدشان میآورد راستْ همان هیئتیست که ارادهی معطوف به زیستن، که در مقام شیئی فینفسه بیزوال است، تحتِ آن پوچی تکاپوی خویش را بر خود آشکاره میسازد. زمان آن چیزیست که از رهگذرش هر آن چه هست در دستان ما به نیستی آمده همهْ ارزشهای راستیناش را از کف مینهد. ]آرتور شوپنهاور، ترجمه علي ثباتي[ |
|
تكنگاري دربارهي فرانتسكافكا يادداشت: گوستاو يانوش پير، زماني كه ديگر اميدهايش نوميد شده بود و گل جوانياش در زندان و آتش يهودستيزي شاخهاي خشك شده بود، تنها آن هنگام توانست پژواك صداي آقاي ك را دريابد. كافكا درآن روزهاي دور دست، در پراگ به او گفته بود كه زندگي جان كندن است و هستي در جدل نافرجامش با نيستي، نه پيروز كه تداوم ستيزهي اميد و نوميدي است. جواني عين اميد است و آرزو، اما لاجرم سالخوردهگي به او ميآموزد كه اميد ناب خيالي ناياب است. |
يادداشت: از روز نخستي كه ارسطو آغاز فلسفه را حيرت ناميد همواره ميشد دريافت كه اين گزاره، پيشفرضهاي فراواني را ناگفته، بيان كرده است. هدف من از نگارش اين كوتاه نيز پرسش از همين ناگفتههايي است كه با صداي بلند در ژرفاي پنهانمان بازگو ميشوند و به كردار ما شكل مي دهند بدون آنكه از خود جدايشان بدانيم. گويي اين خود ِما هستيم كه چنين مي بينيم نه اينكه ما تنها آني هستيم كه چنين به ما نموده ميشود. |
| پرونده |
|
شماره سوم، آذر 1387 فلسفه از نگاه فيلسوفان ![]() پروندههاي قبلي »
چهارمین پروندهي سايت اينك فلسفه با موضوع «شهر» منتشر خواهد شد. علاقهمندان ميتوانند مطالب خود را تا آخر دی 1387 به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند. لازم به ذكر است كه «اينك فلسفه» در پذيرش مطالب و نيز ويرايش آنها آزاد است.
|
| تبليغات |
![]() ![]() ![]() |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |