تبليغاتX
اینک فلسفه
ارسال مطلب به اينك فلسفه ‌‌


آخرین اخبار

:: گزارشی از جلسه نقد و بررسی ترجمه کتاب عهد جدید در انجمن حکمت و فلسفه ایران

:: متافیزیک در دوران مدرن؛ گزارش سخنراني سياوش جمادي در دانشگاه تهران

:: تخيل پايه‌ اصلي مهاجرت است؛ گزارشي از هم‌انديشي يك روزه «تخيل و مهاجرت»

:: هنر اسلامي با رويكرد هرمنوتيكي

:: سايت اينترنتي موسسه انتشارات حكمت راه اندازي شد

:: تمام اخبار

فرصت های شغلی فلسفه ‌‌

» جهت همکاری در فعالیتی تحقیقاتی در زمینه‌ی بررسي وضعيت فلسفه در ايران از دانشجویان و دانش‌آموختگان فلسفه در تهران و سایر شهرها دعوت به همکاری می‌شود. متقاضیان می‌توانند مشخصات خود را همراه با خلاصه‌ای از سوابق، تجربیات و مهارت‌ها و نیز ایمیل و تلفن تماس به آدرس philosophyresearch@gmail.com ارسال نمایند. پس از بررسی، نتیجه به متقاضیان اعلام خواهد شد.

» تمامی دانشجویان و دانش‌آموختگان فلسفه که آماده به کارند و در پی کار، می‌توانند خلاصه‌ای از مشخصات خود را شامل مهارت‌ها، سوابق و تجربیات‌شان و نیز ایمیل و شماره تماس به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند تا در سایت اینک فلسفه قرار گیرد. لازم به ذکر است این اطلاعات از طریق متقاضیان اعلام شده است و این سایت هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال صحت و سقم اطلاعات داده شده یا سوءاستفاده‌های احتمالی ندارد.

براي مشاهده‌ي ليست اين‌جا را ببينيد.


از سايت‌هاي ديگر

:: آیا علم از تکنولوژی جداست؟

:: بیرون آمدن از غار افلاطون

:: تقليد در انديشه ماکياولي، گزارش درس گفتارهاي سيدجواد طباطبايي- 4

:: تجربه‌های نمایشگاهی

:: گزارشی از آخرین سخنرانی فرید العطاس در انجمن جامعه شناسی ایران

:: گزارشي از سمینار تخصصی «ابن‌سینا» در پژوهشگاه علوم انسانی

:: «جمهور» خوانی با افلاطون- 2

:: پاسخ غلامحسین دینانی به پرسش‌های عماد افروغ درباره کتاب «نصیر‌الدین طوسی، فیلسوف گفت‌و‌گو»

:: سخنرانی عماد افروغ در نشست شهر کتاب درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی نوشته غلامحسین دینانی

:: سخنرانی رضا داوری اردکانی در نشست شهر کتاب درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی

:: سخنرانی غلامحسین ابراهیمی دینانی در شهر کتاب مرکزی درباره خواجه نصیر‌الدین طوسی

:: همایش "تربیت فلسفی و فلسفه تربیت" برگزار می‌شود

:: "شکاف علم و تکنولوژی در ایران" بررسی می‌شود

:: فلسفه فيلم نوشته‌ي توماس وارتنبرگ

:: اخلاق و کلاس درس فلسفه

:: تمام پيوندها


صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l تالار گفت‌وگو l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر


موضوع: پرونده‌ی قدرت، حقوق و دانش l شنبه دوم آذر 1387 l  

دكتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده


«شهر عبارت است از تجمع قبايل و دهکدها به هدف زندگي و استقلال که اين همان چيزي است که ما آن را زندگي نيکبخت و زيبا مي‌ناميم.»( Politics,III, 1281a1) ارسطو با اين عبارت مختصر و کوتاه اما عميق خود، به وضوح جامعه‌ي سياسي را به صورت موجودي هدفمند تعريف مي‌کند. روشن است که ارسطو جامعه‌ي اساسي را به نحو غايت‌انگارانه‌اي تعريف مي‌کند و بنابر بيان وي، تجمع انساني در صورت برآوردن هدف خاصي مي‌تواند يک جامعه‌ي سياسي نام بگيرد. بنابر اين، مي‌توان گفت که غايت‌انگاري (teleology) ارسطو نقش اساسي در تصور وي از بنيان جامعه‌ي سياسي دارد و به بيان ديگر، جامعه‌ي سياسي همانند هر موجود ديگري  غايت يا تلوس(τέλος) خاصي دارد که بدون توجه به آن نمي‌توان تجمع انساني را يک جامعه‌ي سياسي دانست.


موجوديت جامعه‌ي سياسي

آيا جامعه‌ي سياسي يا به بيان ارسطو شهر(πόλις) موجودي طبيعي است يا تصنعي؟ ارسطو در ابتداي فيزيک خود تمايز بين موجود طبيعي و تصنعي را به داشتن يا نداشتن مبداء دروني حرکت و سکون بيان مي‌کند که بر اساس آن پيدايش و نابودي آن موجود محقق مي‌‌شود.( Physics,II,I, 192b13-17) بنابراين، پرسش فوق به اين معنا است که آيا شهر مبداء پيدايش دروني دارد و در نتيجه، غايت آن نيز دروني آن بوده يا خير.

پاسخ ارسطو روشن است؛ «شهر بنابر طبيعت وجود دارد»( Politics,I,1252b31) که وجود آن نه از براي وجود چيز ديگري است، بلکه في‌نفسه است. بنابر اين معنا، پيدايش شهر از مبداء دروني آن نشأت گرفته و رشد آن نيز رشدي طبيعي است. با آن‌چه که ارسطو در مورد شهر مي‌گويد با تجمع در مواردي چون يک لشکر و امثال آن متمايز است چرا که تجمع لشکر تجمعي تصنعي است که پيدايش و غايت آن بنابر مبداء دروني‌اش نبوده، بلکه مبداء پيدايش آن بنابر اراده انساني و هدف آن نه از براي خود لشکر، بلکه براي هدف ديگري چون دفاع از خود يا حمله به دشمن است.

شايد تمايز بين جامعه سياسي و يک لشکر تا اندازه‌اي عجيب به نظر رسد و گمان شود که شهر همانند لشکر به واسطه اراده‌ي انساني و از براي منظوري غير از خود آن به وجود آمده است که در اين صورت، شهر موجودي تصنعي است نه طبيعي. اين تصور با توجه به معناي طبيعي قوت مي‌يابد، زيرا کمتر کسي است که گمان برد شهر همانند ديگر موجودات طبيعي است. در حقيقت، طبيعي بودن شهر در سنت و انديشه‌ي يوناني و ميراث‌دار آن، ارسطو، دقيقاً برخلاف چنين تصوري به اين معنا است که موجوديت شهر همانند موجوديت ديگر چيزهايي است که در طبيعت مشاهده مي‌شود و مي‌توان براي آن همان خصايصي را تعريف کرد که در آن اشياء ديده مي‌شود.

اين معنا از شهر ارسطو را به نتيجه‌گيري در خور توجهي مي‌رساند. هر چند که او انسان‌ها و خانواده‌هاي متشکل از آن‌ها را اجزاي شهر مي‌داند اما بنابر طبيعت، اين شهر است که تقدم بر آن‌ها دارد همانند تقدم کل بر اجزاء. تمثيل رابطه‌ي کل بدن و اجزاء آن از سر، دست، پا و ... دو معنا را بيان مي‌کند؛ نخست منظور ارسطو از طبيعي‌بودن شهر و دوم چگونگي رابطه‌ي اجزاء شهر با آن. در اين تمثيل، به روشني شهر چون يک بدن زنده دانسته شده، تصوري که به وضوح با طبيعي دانستن آن همخواني دارد و معلوم مي‌کند که شهر نه تجمعي تصنعي از انسان‌ها است. در معناي دوم، دست و پا در صورت بقاي کل بدن دست و پا هستند و بدون آن، دست و پا نيز معناي خود را از دست مي‌دهند مگر آن‌که بالعرض دست و پا ناميده شود.

تمثيل دست و بدن رابطه‌ي حياتي بين افراد و اشخاص با شهر برقرار مي‌کنند. در اين رابطه، همان‌گونه که دست در صورت پيوند آن در يک بدن زنده به درستي دست ناميده مي‌شود، فرد نيز در ارتباط با يک شهر به عنوان انسان نام مي‌گيرد. بر اساس اين رابطه مي‌توان دو گونه آدمي را از يکديگر متمايز کرد با دو گونه هويت متمايز از يکديگر؛ يکي آن‌که در شهر و از براي آن زندگي مي‌کند و ديگري فرد عاري از شهر و به عبارت ارسطو، فرد بي‌شهر (απολις). رابطه‌ي جزء و کل در اين مورد روشن مي‌کند که فرد به عنوان انسان فرد اول است که در شهر و از براي آن زنده است و در نتيجه، ارسطو فرد دوم را از هويت انساني دور دانسته و فرد بي‌شهر را فراتر يا فروتر از انسان دانسته است.( Politics,I,1253a4-6) البته مي‌توان فرد بي‌شهر را انسان ناميد اما به گفته‌ي ارسطو، چنين ناميدني تنها ناميدن بالعرض است و نه ناميدني حقيقي. کسي را به عنوان حقيقي انسان ناميدن به معناي حضور وي در شهر و به عهده گرفتن نقشي در حيات آن است که با انجام چنين امري، فرد نه تنها در حيات مدني و شهري مؤثر است، بلکه بيش از اين، دست به کار پروراندن هويت خويش به عنوان انسان شده است. دست در صورتي که در کل بدن و از براي کل بدن فعليت داشته باشد به معناي حقيقي دست است، به همين صورت فرد نيز در صورت عضويت در شهر و نقش داشتن در آن انسان به معناي حقيقي خوانده مي‌شود و اگر حقيقتي از براي وي وجود داشته باشد در همين مقوله مي‌گنجد.

رابطه‌ي دو سوي فرد و شهر رابطه‌ي تعيين‌کننده‌ي هويت هر دو است که به صورت کاملاً نزديک متقابل، هر يک هويت ديگري را متعين مي‌کند و پيش از ارسطو، افلاطون نيز بر اساس همين رابطه‌ي متقابل است که پژوهش خود را در کتاب هشتم جمهور پيش برده است. رابطه‌ي متقابل هويت فرد و شهر در نظر ارسطو به آن‌گونه است که وي غايت وجود اين دو نيز در پيوند به يکديگر تبيين مي‌کند و براي تبيين خود از مفهومي اساسي استفاده مي‌کند.


غايت جامعه‌ي سياسي

قبل از هر چيز لازم است تا توضيح کوتاه در مورد علت غايي در نظر ارسطو داده شود. «غايت يا قصدي وجود دارد که به خاطر آن شدن مي‌آغازد همان‌گونه که فرد براي سلامتي‌اش کاري مي‌کند».( Physics,II,III,194b36) سلامتي قصدي است که فعاليت فردي براي آن است و از اين رو، به وسايلي چون کاستن وزن يا استفاده از دارو متمسک مي‌شود. غايت به عنوان يکي از علت‌هاي چنين فعليتي تنها به معناي نتيجه‌اي نيست که در پايان فعليت به دست مي‌آيد، بلکه علاوه بر اين، از ابتداي فعليت نيز دست در کار دارد و به اين معنا غايت «تمام ديگر عوامل تعيين‌کننده (در شدن) را بر مي‌انگيزاند تا به بهترين وجه عمل کنند».(Physics,II,III,195a25) به صورت خلاصه، مي‌توان گفت که غايت دو سوي شدن را دربرمي‌گيرد؛ ابتدا و انتهاي آن.

با توضيح فوق معلوم مي‌شود که منظور از غايت (τέλος) در جامعه‌ي سياسي تنها به معناي نتيجه و قصد حاصل از آن، بلکه هم‌چنين به معناي آن عاملي است که آدميان را گرد هم مي‌آورد تا جامعه‌ي سياسي پا گيرد. در اين‌جا است که ارسطو هدف خاصي براي جامعه‌ي سياسي بيان مي‌کند و بين زيستن و بهزيستن تمايز قائل مي‌شود. بنابر اين، هدف جامعه‌ي سياسي زيستن به معناي تجمع ثروت، رفاه مالي يا دفاع و صيانت از خود نيست بلکه «تجمع قبايل و دهکدها است براي زندگي کامل و مستقل که در نظر ما، چنان که گفته‌ايم، زندگي نيکبخت (ζη̃ν ευδαιμόνως) و زيبا است.

رابطه‌ي متقابل بين انسان و جامعه‌ي سياسي در نظر ارسطو يگانگي غايت اين دو را مي‌طلبد که آن را خير اعلاء مي‌نامد به اين معنا که هر عملي که انسان انجام مي‌دهد در جهت آن است، اما آن خود وسيله‌اي براي غايت ديگري نيست. خير اعلاء نه تنها خير انسان به عنوان فردي وي است که در پي کسب آن تلاش مي‌کند، بلکه همان خير جامعه‌ي سياسي است با اين فرق که در جامعه‌ي سياسي چون خير اعلاء به دليل همگاني بودن، بزرگ‌تر و کامل‌تر است. ارسطو اين خير اعلاء را نيکبختي (ευδαιμονία) مي‌نامد که آن را با «بهزيستي» و عمل درست يکسان مي‌داند.(The Nicomachean Ethics,I,iv,1095a19)

نيکبختي به‌عنوان غايت فرد و جامعه‌ي سياسي به چه معنا است؟ اين واژه به سعادت (happiness,felicity) ترجمه شده که با وجود ارتباط معنايي باز نمي‌تواند به درستي گوياي آن‌ چيزي باشد که ارسطو در نظر داشته و آن را با بهزيستي و عمل درست يکي گرفته است. اويدايمونيا دلالتي وسيع‌تر از معناي اخلاقي صرف را در برگرفته و بر حوزه‌هاي مختلف معرفت و وجود انساني دلالت دارد و بنابر اين دلالت است که ارسطو آن را به صورت مستقيم دخيل در عمل انساني مي‌داند. براي به دست آوردن تصور اوليه و مبنايي از اين واژه نخست لازم است تا به ترکيب آن توجه شود.

اوي-دايمونيا از ترکيب پيشوند اوي؛ ευ ، به معناي خوب، نيک و درست با دايمون؛ δαιμών، تشکيل شده است. گستردگي دلالت‌هاي دايمون باعث شده است تا ارسطو بتواند با اين ترکيب زمينه‌هاي متعدد و مختلفي را براي غايت جامعه‌ي سياسي در نظر بگيرد که با ترجمه‌ي آن به سعادت يا نيکبختي تنها گوشه‌اي از منظور ارسطو تأمين مي‌شود. در اين‌جا تنها به سنت فرهنگ يوناني اشاره‌اي کوتاه کرد و گفت؛ دايمون در اين سنت به معناي خدا و همچنين نيمه خدا، تقدير، بخت و آگاهي و علاوه بر اين فعليتي مبتني بر آگاهي است. اين معاني در پيوند با يکديگر و هماهنگ کاربرد دايمون در سنت يوناني را متعين مي‌کنند. مثال قابل توجه در بحث حاضر سخني است که افلاطون در آپولوژي بيان مي‌کند. سقراط در دفاعيه‌ي خود محاوره‌اي با ملتوس انجام مي‌دهد که سعي دارد در برابر اتهام بي‌خدايي خويش دفاع کند.( Apology,27d) سقراط در دفاع خود از چنين اتهامي اعتقاد خويش به دايمون را دليل اعتقاد به خدا مي‌داند و سپس در انتها نيز همين خدا است که ممانعتي از ورود به دادگاه نشده و سقراط آن را دليل رضايت خدا مي‌داند.(Apology,40b) سواي اين که اعتقاد سقراط به دايمون را از اساس مي‌تواند به معناي اعتقاد به خدايي دانست يا نه، يک نکته معلوم است و آن ارتباط اين واژه با زمينه‌هاي آگاهي و عمل بر اساس آن که به بخت و تقدير انساني مرتبط است و به اين دليل، در بيان افلاطون دايمون اصلي در انسان است که عمل او را بنابر تقديرش به صورتي خداوندي هدايت مي‌کند.

با توجه به زمينه‌هاي گسترده‌ي اين واژه، اويدايمونيا در جامعه‌ي سياسي بنيان کنش‌مند آن است که در اساس خود آگاهانه پيش مي‌رود. اويدايمونيا با به کار انداختن کنش انسان به عنوان فردي در جامعه‌ي سياسي، باعث به کار افتادن جامعه‌ي سياسي مي‌شود و به اين وسيله کنش انساني را در سطحي متعالي‌تر فعال مي‌کند. غايت جامعه‌ي سياسي فعاليت متعالي افراد آن است که در معناي اويدايمونيا موجوديت انساني خود را تحقق بخشيده‌اند و اين تعالي فرد به موجوديت انساني است و همان چيزي است که ارسطو به عنوان خير اعلاء بيان مي‌کند. اويدايمونيا تعيين‌بخش موجوديت انساني به عنوان فردي مسئوليت‌پذير در جامعه است که کنش خود را آگاهانه در جهت تحقق موجوديت انساني خويش انجام مي‌دهد.



رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. الف

قبل از آن که بحث از کتاب دوم، بتا، را شروع کنم لازم است تا به چند موضوع اشاره کنم که هر چند به کتاب آلفا مربوط می شود اما به این کتاب نیز ربط دارد.

الف- مسئله سن و طریقت، با رجوع به نظام تربیتی در جمهور (vii.537-41) دیدگاه افلاطون در مورد رابطه سن و کشف حقیقت روشن می شود که همین امر در قوانین نیز مبنای عدم جواز بررسی قوانین برای جوانان شده است. در اینجا لازم است تا به دیالکتیک توجه شود که نسبت مستقیمی بین پیمودن طریق و کشفت حقیقت در آن وجود دارد و یادآوری پیش درآمد شعر پارمنیدس نیز ضروری است که در آن، با تکرار عمدی واژه راه (οδός)، پیمودن طریق از سوی خود شاعر برای کشف راه حقیقت و خطا نمونه ای از آن نسبت مستقیم است...

رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. ب

همان‌طور که در بحث‌های مستقیم قبلی‌مان تجربه کرده بودیم، نوعی تفاوت دیدگاه در تفسیر هر کدام از ما نسبت به متن افلاطون وجود دارد که باید قابلیت و قدر آن دانسته شود. چراکه با خودآگاهی به آن می توانیم این دو نگاه متفاوت را به نوعی دونوازی فکری تبدیل کنیم که هر یک می کوشد به دیگری لحن و بعدی متفاوت بدهد. می توانم این تفاوت را به این شکل خلاصه کنم که تفسیر تو ماهیت عملی بیشتری دارد، به این معنا که کاملا ناظر به جامعه یونانی و بستر اسطوره ای و تاریخی آن است. در حالی‌که نگاهی که من به افلاطون دارم می کوشد بیشتر جریانی کلی را به عنوان بستر اصلی محاوره دنبال کند. این تفاوت دید در بحث قوانین منجر به تفسیری متفاوت از مراسم همنوشی می‌شود...


كانت 1 - نقد عقل محض 1

ايده‌آليسم آلماني: نوشته حاضر در ادامه بحث‌مان است اما به دلیل تأخیری که در مباحثه‌مان داشتیم، مجبورم تا کمی به عقب برگشته و از بحث قبلی شروع کنم. با این کار هم یادآوری جزیی از مطالب قبلی به وجود می‌آید و هم مباحثه ما با انسجام بهتری پی‌گیری می‌شود. این نوشته از B556 شروع و تا پایان پاراگراف B576 ادامه دارد. من سعی می‌کنم تا در این سلسله نوشته‌ها، تنظیم بحث را بنابر عناوین هر مبحث از کریتیک در نظر بگیرم و...

 

کانت1 - نقد عقل محض 2

ايده‌آليسم آلماني: تعارضی که کانت در این بخش شرح می‌دهد به این صورت می‌تواند خلاصه شود:

1. از یک سو نظم پدیداری که در ادارک ما خود را نشان می‌دهد، سلسله بی‌انتهایی از علت‌ها و معلول‌ها را لازم می‌آورد، که حضور هر یکی مستلزم دیگری است و حلقه‌ای از این زنجیره را نمی‌توان به صورت جدای از آن در نظر گرفت؛ یعنی هر یک از حلقه‌ها امری مشروط به قبل و بعد از خود است. این ایده را ما به عنوان ضرورت طبیعی می‌شناسیم.


ادبيات چيست؟ادبیات چیست؟

فلسفه تحليلي: رابرت استکر (Robert Stecker) در رشته‌های فلسفه‌ی ادبیات‌، فلسفه‌ی اخلاق و تاریخ فسفه‌ی مدرن صاحب نظر است و آثار متعددی در زمینه‌ی فلسفه‌ی ادبیات به رشته‌ی تحریر درآورده است. مقاله‌ای که برگردان آن در پی می‌آید در آنتولوژی مقالات فلسفه‌ی ادبیات (انتشارات Blackwell) در کنار آثاری از مهم‌ترین فلاسفه‌ی تحلیلی و قاره‌ای هم‌چون پیتر لامارک‌، دونالد دیویدسون، دیوید لوییس، مارتا نوسبام، و... آمده است که نشانه‌ی اهمیت و جایگاهِ نظری این فیلسوف در حوزه‌ی فلسفه‌ی ادبیات است. 

 

thinkerسنجشگرانه اندیشی چیست؟

مقاله: سنجشگرانه اندیشی (یا "تفکر نقدی" یا "تفکر نقادانه" یا "تفکر انتقادی") ترکیبی از دانش و مهارت است که به فرد اندیشنده امکان می دهد که، به طور خلاصه، از خطاهای گوناگون در روند اندیشیدن مصون بماند و از کوتاه ترین مسیر به سمت هدفی که از اندیشیدنش دارد حرکت کند. همان گونه که از همین تعریف ناقص و ابتدایی بر می آید، پیش فرض سنجشگرانه اندیشی این است که اندیشیدن یک فعالیت است، فعالیتی که معطوف به هدفی است و همانند هر فعالیت دیگری آفاتی دارد.


فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشه‌ي دیلتای

هرمنوتيك: حوزه مطالعاتی ویلهلم دیلتای، فیلسوف نامدار حوزه معرفت‌شناسی و هرمنوتیک، گستره‌ای وسیع و نه چندان یکدست دارد. از این‌رو می‌کوشیم تا در این مجال اندک، تنها به خوانش گوشه‌هایی از این گستره بپردازیم که در تعریف و تعین مباحث آمده در عنوان نوشتار، نقش صریح‌تری داشته‌اند. در تعیین مسیر بحث خویش تابع اصل‌ معروف "دور هرمنوتیک" خواهیم بود که بنا بر آن، هر پدیدار خاص زمانی را نه به نحو انفرادی و در استقلال از سایر پدیدارها، که تنها در زمینه و بستر زمانی و فرهنگی جامعی باید فهمید، که با مؤلفه‌های گوناگون خویش، عامل اصلی و گاه پنهان تعین آن پدیدار بوده است. نيز می‌کوشیم تا نخست، به ارائه‌ي تبیینی کوتاه از شرایط فکری حاکم بر زمانه دیلتای بپردازیم؛ چیزی که به تبعیت از خود او، بخشی از "روح زمانه" آن عصر خواهیم نامید.

درباره‌ی پوچی وجود

ترجمه: پوچی وجود در هیئت تامّی که وجود به خود می‌گیرد آشکار می‌شود: در لایتناهی زمان و مکان که با تناهی آدمی در این هر دو امر مقابل می‌نشیند؛ در هم‌اکنون گذرنده، چنان‌چون یگانه هیئتی که در آن فعلیت وجود دارد؛ در علیت‌ناپذیری و نسبیتِ چیزها؛ در شدنی پی‌درپی بی‌آن‌‌که بودنی؛ در میل پی‌درپی بی‌ارضاء؛ در استیصال و تکاپوی پی‌درپی‌ای که زندگی بدان بسته است؛ زمان و رو در زوال داشتن تمامی چیزهایی که در زمان وجود دارند و زمان خودْ پدید‌شان‌ می‌آورد راستْ همان هیئتی‌ست که اراده‌ی معطوف به زیستن، که در مقام شیئی‌ فی‌نفسه ‌بی‌زوال است، تحتِ آن پوچی تکاپوی خویش را بر خود آشکاره می‌سازد. زمان آن چیزی‌ست که از رهگذرش هر آن چه هست در دستان ما به نیستی آمده همهْ ارزش‌های راستین‌اش را از کف می‌نهد. ]آرتور شوپنهاور، ترجمه علي ثباتي[


تك‌نگاري درباره‌ي فرانتس‌كافكا

يادداشت: گوستاو يانوش پير، زماني كه ديگر اميدهايش نوميد شده بود و گل جواني‌اش در زندان و آتش يهودستيزي شاخه‌اي خشك شده‌ بود، تنها آن هنگام توانست پژواك صداي آقاي ك را دريابد. كافكا درآن روزهاي دور دست، در پراگ به او گفته بود كه زندگي جان كندن است و هستي در جدل نافرجامش با نيستي، نه پيروز كه تداوم ستيزه‌ي اميد و نوميدي است. جواني عين اميد است و آرزو، اما لاجرم سالخورده‌گي به او مي‌آموزد كه اميد ناب خيالي ناياب است.

ناخشنودي و نابسندگي

يادداشت: از روز نخستي كه ارسطو آغاز فلسفه را حيرت ناميد همواره مي‌شد دريافت كه اين گزاره، پيش‌فرض‌هاي فراواني را ناگفته، بيان كرده است. هدف من از نگارش اين كوتاه نيز پرسش از همين ناگفته‌هايي است كه با صداي بلند در ژرفاي پنهانمان بازگو مي‌شوند و به كردار ما شكل مي دهند بدون آن‌كه از خود جدايشان بدانيم. گويي اين خود ِما هستيم كه چنين مي بينيم نه اين‌كه ما تنها آني هستيم كه چنين به ما نموده مي‌شود.



:: شهر و هویت

:: به چه معنا استعاره بي‌معناست

:: گزارشی از جلسه نقد و بررسی ترجمه کتاب عهد جدید در انجمن حکمت و فلسفه ایران

:: آیا فیلم هنر است؟؛ نويسنده: بريس گوت

:: فلسفه و نظریه فیلم؛ نويسنده: بريس گوت

:: سنجشگرانه اندیشی در ایران

:: خِرد اُسقف برکلی

:: تخيل پايه‌ اصلي مهاجرت است؛ گزارشي از هم‌انديشي يك روزه «تخيل و مهاجرت»

:: رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. الف

:: رساله‌هاي افلاطون-1، قوانين-2. ب

:: آیا باید از فرگه هم ترسید؟

:: سايت اينترنتي موسسه انتشارات حكمت راه اندازي شد

:: درباره‌ی پوچی وجود

:: متافیزیک در دوران مدرن؛ گزارش سخنراني سياوش جمادي در دانشگاه تهران

:: فلسفه، تاریخ و هرمنوتیک در اندیشه‌ي دیلتای

:: كانت 1 - نقد عقل محض 1

:: کانت1 - نقد عقل محض 2

:: مباحث «نقد عقل محض» کانت

:: «ادبیات چیست؟»

:: کواين و فلسفه‌ورزی روی قايق

:: آرشیو همه مطالب


 


 

پرونده

شماره سوم، آذر 1387
فلسفه از نگاه فيلسوفان


پرونده‌هاي قبلي

» چهارمین پرونده‌ي سايت اينك فلسفه با موضوع «شهر» منتشر خواهد شد. علاقه‌مندان مي‌توانند مطالب خود را تا آخر دی 1387 به ایمیل isphilosophyir@gmail.com ارسال نمایند. لازم به ذكر است كه «اينك فلسفه» در پذيرش مطالب و نيز ويرايش آن‌ها آزاد است.

تبليغات







عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان













all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست