تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده‌ي شهر |  
محسن آزموده

1. امکان بحث فلسفی پیرامون شهر: چند فرض: اولاً اگر فلسفه-لااقل در عصر جدید و محوریت یافتن انسان به مثابه‌ی سوژه- تبیین عقلانی نسبت انسان و هستی باشد و ثانیاً اگر جهان را همان هستی در زبانی غیر تخصصی-غیر فلسفی- تلقی کنیم و ثالثاً اگر مکان و زمان دو مقوم (constituent) اساسیِ – اگر نه انحصاریِ- جهان باشند (لااقل جهانِ جدید کانتی که جز در دو صورت زمان و مکان برای سوژه پدیدار نمی‌شود) و رابعاً اگر زیست‌-جهان ِ(بنیادی‌ترین صورتِ پدیداریِ مکان برای سوژه) انسان در عصر جدید (مدرن) در هویت‌هایی به نام «شهر» و الزامات آن تقویم می‌شود؛ آن‌گاه به صراحت می‌توان نظر داد که تأمل عقلانی پیرامون شهر، پیش و بیش از آن که ماهیتی جامعه‌شناختی یا انسان‌شناختی (در حیطه‌ی برنامه‌ریزی شهری) داشته باشد؛ صبغه‌ای فلسفی دارد. به دیگر سخن حتا اگر تأمل عقلانی را به اموری غیر از «زیِّ شهری» در «انسان‌شناسی» منحصر نکنیم، باز «شهر» را می‌توان از منظری فلسفی مورد تأمل قرار داد. گو این‌که مجموعه‌ی نگاشته‌های اندیشمندانی چون بودلر (در آثارش درباره‌ی پاریس)، ماکس وبر (شهر در گذر زمان) و والتر بنیامین (پاساژها و خیابان یک‌طرفه) اگرچه مایه‌های جامعه‌شناختی و انسان‌شناسانه دارند و پهلو به آثار «ادبی» می‌زنند، اما بیش و پیش از هر چیز «فلسفی» به معنای موسع کلام‌اند. گو این‌که اگر بخواهیم از یک‌سو در پافشاری بر ادعایمان افراط به خرج دهیم و از دیگر سو ریشه‌های همه چیز را در یونان بکاویم- چنان‌که مرسوم است-، می‌شود ادعا کرد: اولاً نظریه‌پردازی پیرامون «پلیس» از پیش از افلاطون آغاز شده بود و بحث درمورد «شهر و شهروندیِ یونانی» و ویژگی‌های آن امروز هم جزء بحث‌های رایج اندیشمندان است و ثانیاً هیچ‌کس را یارای آن نیست که در فلسفی‌خواندن مباحث کتاب «جمهوری» تردید کند، نوشته‌ای که در آن افلاطون، گام به گام به ترسیم سیمای یک شهر می‌پردازد تا عدالت را با آن به نمایش بگذارد.


2. مشکله‌ی ما: از دردسرهای بی‌شمار ما یکی هم این است که اول می‌گوییم همه چیز را داریم و بعد می‌گوییم نداریم و بعد باز یکی می‌گوید تلفیقی داریم و ... این قصه سر دراز دارد. مثالش همین شهر. اول می‌گوییم ما اولین شهرنشین‌ها بوده‌ایم، بعد به دنبال ریشه‌یابی واژگان مدنیت و تمدن و این حرف‌ها هستیم و از تمدن باستانی سیلک و آریایی‌ها و... مثال می‌آوریم. بدتر از آن کسانی هستند که معتقدند که ما اصلاً یک شیوه‌ی به‌کلی متفاوت از شهرنشینی و بنیادهای معرفتی برای «مدینه» داریم که در صدر اسلام رخ داد و از اساس با بنیادهای شهرنشینیِ «کثیف غربی» متفاوت است و... اما ناگهان گروهی از «فرنگ برگشته» پیدا می‌شوند و با اصطلاحات غریب می‌کوشند نشان دهند که از اساس، شهر یک پدیده‌ی «مدرن» است و این «مدرن» را چنان غلیظ (مادرن) می‌گویند که انگار پانصدسال پیش در همان « بلاد افرنجیه» چنین چیزی وجود خارجی نداشته است. اما باز مشکل ادامه پیدا می‌کند و عده‌ای می‌کوشند تا با رفع این دعوای خسته‌کننده‌ی «سنت» و «تجدد» راه چاره‌ای بیابند و پلی بزنند میان این و آن. این جدال‌ها در سطح مفاهیم و عالم اندیشه‌ورزی رخ می‌دهد. در حیطه‌ی واقعیت ملموس نتیجه چیست؟ تهران!


3. تهران: البته تهران بارها توسط جامعه‌شناسان و کارشناسان شهری از یک‌سو و اصحاب سنت‌گرا از سوی دیگر مورد لطف قرار گرفته است، یعنی تقبیح شده و مورد لعن و نفرین قرار گرفته است: شهر بلبشو، دود و آلوده‌گی، کثیفی و ترافیک، مردم مختلف و ناهم‌گون، تضاد فاحش طبقاتی، خیابان‌کشی‌های بی‌برنامه، غده‌ی سرطانی، توسعه‌ی نامتوازن، مدرنیزاسیون بی‌ریشه، فواحش و بیکاره‌ها و معتادین، درگیری و دروغ‌گویی و... عده‌ای هم هستند که تهران برایشان تداعی‌کننده‌ی یک «نوستالوژیِ» دل‌فریب است که ایشان نیز طیف گوناگونی را در بر می‌گیرند؛ از اشراف‌زادگانی که «طهران»اش می‌خوانند تا «داش‌مشدی‌»هایی که «بچه‌ی ناف تیرون»اند یا «رگ و ریشه‌دار»هایی که عاشق صفا و صمیمیت و مرام و مهربانی و «اصالت» مردم قدیمی و «اصیل تهرون»: شهر قجرها، کافه‌نادری، کافه فردوسی، شاه‌آباد، جاده شمرون، سر پل تجریش، توپخانه،  پارک شهر، تکیه دولت، دروازه دولت، دانشگاه تهران، امیرآباد، بازار، دروازه دولاب، گلوبندک، گذر لوطی صالح، طیب، پارک دانشجو، برج آزادی، سبزه میدان، پاچنار، پامنار، ده‌نارمک، شمیرانات، گلاب‌دره، «خیابون پهلوی»، «تهران فیلم‌های علی حاتمی»، لاله‌زار، ونک، گراندهتل، نیاوران، تئاتر سنگلج، ارم، «شابدالعظیم»، دولت، بهارستان، امام‌زاده قلهک، حسن‌آباد، تخت طاووس، یوسف‌آباد، فرح‌زاد، امام‌زاده صالح، شاه‌رضا، فوزیه و ... . عده‌ای هم هستند که تهران را یک کلان‌شهر مدرن می‌بینند با بزرگ‌راه‌های بزرگ! و مترو و برج‌های شیک و همت و شیخ فضل‌الله و برج میلاد و میلاد نور و شهرک غرب و... برای «نیم‌چه‌سوژه»ای زاده‌ی تهران که سکونت‌اش در این شهر، احتمالاً پیامد اصلاحات ارضی و مهاجرت بزرگ روستاییان به شهرهای بزرگ بوده، تهران همه‌ی این‌ها هست و همه‌ی این‌ها نیست. جابجا رد همه‌ی این توصیف‌ها- مثبت و منفی- را می‌بیند، اما نه به غلظتی که ایشان می‌گویند.


4. پرسه‌زن(flaneur) یا یک تجربه‌ی وجودی: پرسه‌زنی در تهران ممکن است. حتا اگر تیپ شخصیتی فلانور که بودلر کشف‌اش کرد و بنیامین بال و پرش داد، در شهر مدرنی چون پاریس خلق شده باشد. بارها پرسه‌زن بی‌هدف خیابان‌ها و کوچه‌های تهران بوده‌ام. از پیاده‌روهای کثیف و تاریک‌اش گذشته‌ام و زمانی را صرف نگاه کردن به ویترین مغازه‌ها کرده‌ام، از زیرچشم عابرهای زن و مرد را به دلایل گوناگون از هیزی گرفته تا فضولی و بی‌معنایی نگریسته‌ام و بارها به پوچی دست‌های گدایی حرفه‌ای خیره شده‌ام. در زیر طاق‌های بازار خلوت در نیمه شب‌های زمستانی هیاهوی روز را جسته‌ام و در کنار بزرگ‌راه‌های ترسناک‌اش از هیبت ماشین‌ها و بوق‌هایشان احساس غربت و انزوا کرده‌ام. تهران را با همین غربت‌اش می‌شناسم. همین که می‌توانی در پهنای وسیع‌اش «خود»ت را گم کنی و رها شده در جمعیتی بی‌نام و نشان، خواه در اتوبوس، خواه در مترو، خواه صف عابربانک یا در تاکسی در خیال‌های مالیخولیایی غرق شوی. بی‌آن‌که آشنایی «خویشتن‌»ات را به خاطرت آورد یا مجبور باشی مواظب کردار و رفتارت باشی. در سازه‌های بدقواره‌ی تهران خود را باز می‌یابم. با همه‌ی تناقض‌هایی که با آن‌ها بزرگ شده‌ام. نوشته‌های مکتوب مقدس روی دیواری سیمانی به خط کوفی یا ناسزایی با اسپری بر دیواری مرمرین مبنی بر «آشغال نریختن» یا اسم دختر همسایه کنار قلبی سوراخ یا ردیف بی‌انتهای برچسب‌های تخلیه‌ی چاه روی یک در پارکینگی رنگ پریده یا نوشته‌ی METALICZ روی دیوار آجری کوچه‌ی بن‌بست تصاویر آشنایی برای یک پرسه‌زن است. در میان این‌همه امور متنوع هم‌زمان می‌شود به ملاصدرا اندیشید یا فوکو. به ماتریکس یا قطعه‌هایی که لطفی می‌نوازد. به اجاره‌خانه یا واحد پاس نشده و...

 

* بخش‌هایی که از پی‌ می‌آیند، کاملاً بی‌ارتباط به یک‌دیگر و مستقل از هم هستند و هرگونه توالی تصادفی است، درست مثل خود مطالب.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده
:: بومی‌سازی سنجش‌گرانه اندیشی؛ ملاحظاتی درباره آموزش تفكر نقادانه در جامعه ایرانی
:: ذهن پرسش‌گر: نيوتن، داروين و آينشتاين؛ سه سنجش‌گرانه‌‌انديش بزرگ
:: تیزفكری


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست