| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
فريبا خليليزند
"آنگاه چون همهی این گونه هنرها، از پیش، گسترش یافته بودند، دانشهایی کشف شدند که به لذتها یا [به] ضرورتهای زندگی مربوط نبودند؛ آن هم نخست در آنجاهایی که انسانها در فراغت (= بیکاری) به سر میبرند."
"گاهی که به تاریخ ایران میاندیشم انگار که همهی سالها سالهای بحران است. حتی میتوان از قرنها بحران سخن گفت."
نااصیل بودن آن چه ما در ایران از آن با نام فلسفه یاد میکنیم از این جا قابل درک است که هیچ نسبتی بین آن چه فلسفه مینامیم با زندگی و دردهایمان نیست. فلسفه ساحت اصالت است. پرسشهای اصیل و پاسخهای اصیل. فرآیندی که ما را به درک جایگاه و موقعیت تاریخیمان میرساند. در نتیجهی پرسش فلسفی است که تاریکیها و ابهامها روشن میشوند. تعارضها پیش از این که در ساحت عمل به ظهور برسند رسوا میشوند. در فلسفه هر چیز پیش از آن که ارزشگذاری شود مورد پرسش قرار میگیرد. تنها در این جاست که میتوان فاشیست بود و خجالت نکشید. میتوان مارکسیست بود و ادعای حقانیت کرد. فرصتی برای تعریف کردن، فارغ از دغدغهی پیشداوریها.
اما در ایران امروز، بی هیچ تعارفی، خبری از فلسفه نیست. ترجمهها و تفسیرهایی دست و پا شکسته و اغلب ناشسته چه از فلسفهی غرب و چه از سنت فلسفی خودمان گهگاه ارائه میشوند، توسط افرادی معدود خوانده میشوند و کم کم فراموش. سر کلاسهای فلسفه، فیلسوفها درس نمیدهند. کیست که به خود جسارت تفلسف بدهد و اگر بدهد، آیا خطرناک نیست؟!
در چنین بازار بیرونقی است که از مترجمی ساده، همچون متفکری اصیل انتظار میرود پاسخگوی پرسشها باشد و نیز در همین فضاست که با دانستن زبان، میتوان در حوزهی تفکر هم کباده کشید. در بهترین شرایط متکلماناند که در ساحت اندیشه میدانداری میکنند- متکلمانی که به ناچار متفکرانیاند مقلد!-، اما خبری از فیلسوف نیست!
حال که فلسفه نداریم، آثار و برکات آن نیز غایباند. در جامعهای سرشار از تعارضات بیخبرانه نفس میکشیم، بی این که جا بخوریم. با تعارضات زندگی میکنیم. هنوز درست نمیدانیم اساس مشروعیت نظام اسلامیمان رای مردم است یا خدا! در حوزههایی حکم خدا معتبر است و در حوزههای دیگر رای مردم؟! هیچ اصراری هم برای روشنسازی اینهمه نداریم.
در غیبت فلسفه، به جای پرسیدن از چرایی فلسفه بهتر است از چرایی فقدان آن بپرسیم. چرا در ایران فلسفه نداریم؟ در سایهی این پرسش ارتباط نقل قولهایی که در ابتدای یادداشت آورده شده قابل درک میشود.
به راستی فلسفه در ایران چگونه ممکن است؟
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانهای از فلسفه کردهام :: شاپور اعتماد: مشخصههای معنایی به "نحو" مربوطند :: افشین جهاندیده: "درون ماندگاری" روش تحلیل فوکو است :: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی میشود :: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود :: آيا كتابهاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟ :: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است :: بحران خود ویرانگری یک نظریه :: سخنرانیهای گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد :: کتاب شناسی فلسفه ذهن :: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز :: كودكان توانايي پرسشهاي فلسفي را دارند :: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است :: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر ميشود :: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برنيفيه» را منتشر كرد |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() |
|
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |